خانه --> دیتاست (data set) --> دانلود دیتا ست قرآن عزیز

دانلود دیتا ست قرآن عزیز

 دیتا ست قرآن کریم

تنها سخنانی که بدون هیچ تغییر از مبدا آفرینش بر روی کره زمین در دستان بشر موجود است همین قرآن عزیز است. قرآن تنها جملات خداوند است که تا کنون بدون تغییر در اختیار انسان گذاشته شده است.

دوستان بزرگواری که روی کارهای تحلیلی بر روی قرآن کریم کار میکنند میتوانند از دیتاست (مجموعه داده) زیر برای این کار استفاده کنند. این data set از سایت تنزیل تهیه شده است. ضمنا از دوست عزیزم آقای امیری برای معرفی این دیتاست تشکر میکنم.

دانلود متن قرآن با شماه آیات به صورت ساده

ترجمه فارسی قرآن آقای قرائتی

ترجمه فارسی قرآن آقای انصاریان

دانلود متن قرآن با شماه آیات پیشرفته

دانلود متن قرآن با شماه آیات

دانلود متن قرآن با شماه آیات برای mysql

دانلود متن قرآن با شماه آیات به صورت XML

دیتا ست قرآن
دیتا ست قرآن

یک دیدگاه

  1. بسم الله الرحمن الرحیم
    شاید چیزی که مینویسم از نظر برخی کرامت ائمه محسوب نشود ولی برای من که در آن شرایط بود و کاری از دستم برنمی آمد لطف و کرامت محسوب میشد. همه چیز دست به دست هم داده بود، خانواده ام که شامل همسر و دو فرزند بود از هم پاشده شود. احساس می کردم روزهای آخر این خانواده داشت سپری می شد. همسرم در پیش چشم فرزندانم بی نهایت به من بی احترامی و گستاخی می کرد و تا حدی از طرف بعضی غیر خیرخواهان در این کار هدایت و تشویق می شد. تمام امید من برای مهار این زندگی از دست رفته بود. تا نهایتا این گرفتاری ها به اوج خودش رسید. توی آن روز همسرم با سیلی و الفاظ بسیار آزار دهنده مرا مورد هجوم قرار داد من هم آدم با تحملی نبودم هر لحظه امکان داشت که این مشاجره به درگیری بدنی تبدیل شود. سعی میکردم ساکت باشم ولی الفاظ به شدت روحم را آزرده میکرد. احساس میکردم که من را تحریک میکند که به سمتش حمله کنم که در آینده به نفع خودش از این حادثه بهرع برداریکند. علیالرغم اینکه این موضوع را میدانستم ولی تحملم هر لحظه کمتر میشد و هر لحظه به درگیری نزدیک تر می شود. مستاصل شده بودم هر لحظه امکان داشت عنان خود را از دست بدهم. ناگهان در دلم افتاد تا توسلی بجویم و نذری کنم تا شاید بتوانم این معرکه را پشت سر بگذارم. قلبم را متوجه حضرت سجاد علی السلام کردم و در نهان خود به ایشان عرض کردم یا ابن الرسول الله اگر به من کمک کنید که در این معرکه که ناخواسته گرفتار آن شده ام بتوانم خود را کنترکل کنم و خشمم را فرو ببرم و دست از پا خطا نکنم این لطف ایشان را در فضای مجازی انتشاردهم. (هر چند که میدانستم که ایشان کرامات بزرگتر از این دارند و نیازی به ذکر کرامت ایشان از زبان من گناه کار نیست) در هر حال لطف ایشان شامل حال این بنده کمترین شو و ناگهان دلم آرام گرفت گویی که دیگر هیچ کدام از جملات زشت همسرم را نمی شنید. تمام قلبم متوجه ایشان شده بود و در نهان دایما اسم ایشان را صدا میزدم. به گونه ای که احوال بد و پر اضطراب من تغییر کرد که دیگر از هیچ کدام از جملات آزار دهنده همسرم ناراحت نمیشدم. از تغیر حالات درونی خود مبهوت شده بودم و در نهایت ناباوری به خودم کاملا مسلط شدم. هر چند که به اوضاع مسلط نبودم ولی همین که به خودم مسل شده بودم رضایت زیادی داشتم. توهین های همسرم همچنان ادامه داشت و ناگهان تصمیم گرفت که ئسایلش رو جمع کند و با بچه ها از پیش من برود. کاری جز تماا کردن از دست من بر نمی آمد. فقط نگاه میکردم.اوضاع اصلا خوب نبود ولی من خوشحال بودم که حداقل به اعصاب خودم مسلط شده بودم که یهو صدای زنگ تلفن بلند شد. دیدم شمار یکی از دوستان دوران دانشجوییم که با هم عقد اخوت خوانده بودیم روی صفحه گوشی ظاهر شد. که البته در مشهد زندگی میکنند.با خودم گفتم شاید کار مهمی داشته باشد. تصمیم گرفتم که ناراحتی را از روی صدایم از بین ببرم و تلفن را جواب بدم. سلام و احوال پرسی گرمی کرد و با خوشحالی گفت که به اتفاق همسر و بچه هایش از مشهد به سمت تهران به قصد خانه ما در حرکت هستند. با شنیدن این خبر دنیا جلوی چشمم سیاه شد. از این بدتر نمیشد همسرم درحال رفتن و دئستی که بارها به من لطف کرده بود و بارها به بهترین نحو از ما پذیرایی کرده بود، داشت توی این اوضاع خراب به خانه ما می آمد. هیچ چیز نتونستم بگم جز اینکه بگم بایید قدمتون روی چشم و …
    بعد از قطع تلفن نمیدونستم چه کار کنم. مخصوصا وقتی یاد مهمان نوازی هایش می افتادم میخواستم از خجالت بمیرم. ز طرفی انسان بسیار شریفی بود و از همه بدتر با خانواده داشت می آمد. ناگهان مطلبی یادم افتاد که ناراحتی مرا وچندان کرد. یادم افتاد که او خادم حرم امام رضا علیه السلام است. دوباره غم زیادی بر روی دلم سنگینی کرد. این بار با قلبی شکسته و مستاصل شده رو به امام رئوف ع کردم و در نهان به ایشان گفتم آقا خادم شما در راه منزل بنده است و شرم دارم که خادم شما به خانه من بیاید و شان او حفظ نشود و عرض کردم جد شما حضرت امام سجاد علیه اسلام ساعتی پیش لطف بزرگی در حق من نمود. از شما نیز خواهش میکنم آبروی مرا حفظ کنید و نگذارید که شرمنده خادم حرم شما بشوم. ناگهان به دلم خطور کرد که با همسرم صحبت کنم. به سمت او رفتم و گفتم مهمانی در راه خاه ماست. رسم شرافت نیست که مهمان با این اوضاع روبرو شود. صبر کن که مهمان ها بیایند و بروند بعد اگر خواستی برو. بدون آنکه اصرار کنم پذیرفت و ماند و من دوبره مات و مبهوت شدم از لطف امام رئوف … . والبته همسرم نرفت …
    این جملات را نوشتم چون نذر کرده بودم وگرنه کرامات امامان بسیار بسیار بیشتر از این است که من نوشتم.
    والسلام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *