خانه --> معنوی --> تحلیل در معنای کلمات قران (واژه‌شناسی‌ قرآن‌)

تحلیل در معنای کلمات قران (واژه‌شناسی‌ قرآن‌)

واژه‌شناسی‌ قرآن‌

واژه‌ « قرآن‌» معروفترین‌ نام‌ کتاب‌ آسمانی‌ مسلمین‌ است‌ که‌ خدای‌ تعالی‌ خود این‌ نام‌ را برای‌ کتاب‌ خویش‌ برگزیده‌ است‌

«یا ایها المزمل‌، قم‌ اللیل‌ الا قلیلا، نصفه‌ اوانقص‌ منه‌ قلیلا، اوزد علیه‌ و رتل‌ القرآن‌ ترتیلا. مزمل‌ ۷۳/۱ـ۴

واژه‌ «قرآن‌» هفتاد بار (به‌ صور مختلف‌) دراین‌ مصحف‌ شریف‌ بکار رفته‌ است‌. این‌ واژه‌ ۵۲بار با «ال‌» به‌ صورت‌ معرفه‌ ‌ و هیجده‌ بار هم‌ بدون‌ حرف‌ تعریف‌ دراین‌ کتاب‌ آسمانی‌ مقدس‌ آمده‌ است‌. البته‌، درچهار مورد، از واژه‌ قرآن‌ به‌ معنای‌ قرائت‌ یاد شده‌ است‌: دوبار در سوره‌ اسراء ، آیه‌ ۷۸ و دوبار در سوره‌ قیامه‌ ، آیه‌ ۱۷ و ۱۸٫

ودر سوره‌ اسراء کلمه‌ «قرآن‌» به‌» الفجر» اضافه‌ شده‌ و ترکیب‌

« قرآن‌ الفجر» پدید آمده‌ است‌ که‌ مجازاً از آن‌ به‌ نماز صبح‌ تعبیر می‌شود،

دانشمندان‌ علوم‌ قرآنی‌ ،اسامی‌ و صفات‌ این‌ کتاب‌ عزیز را به‌ تفاوت‌، فهرست‌وار برشمرده‌اند. شیخ‌ ابوالفتوح‌ رازی‌ ۴۳ اسم‌ برای‌ قرآن‌ ذکر نموده‌ و بدرالدین‌ زرکشی‌ نیز ۵۵ نام‌ برای‌ این‌ کتاب‌ مقدس‌ یاد کرده‌ است‌. این‌ شماره‌ طبق‌ کامل‌ترین‌ فهرست‌ به‌ هشتاد و سه‌ کلمه‌ به‌ شرح‌ ذیل‌ می‌رسد:

۱ـ آیات‌ ۲/۲۵۲ و ۳/۱۰۱ و ۴۵/۶، ۲ـ احسن‌ الحدیث‌ ۳۹/۲۳،

۳ـ امام‌ مبین‌ ۳۶ و ۱۲، ۴ـ امر ۶۵/۵، ۵ـ ام‌ الکتاب‌ ۳/۷، ۶ـ ایمان‌ ۳/۱۹۳، ۷ـ برهان‌ ۴/۱۷۴، ۸ـ بشری‌ ۱۶/۸۹، ۹ـ بشیر ۴۱/۴، ۱۰ـ بصائر ۷/۲۰۳، ۱۱ـ بلاغ‌ ۱۴/۵۲، ۱۲ـ بیان‌ ۳/۱۳۸، ۱۳ـ بینه‌ ۶/۱۵۷، ۱۴ـ تبصره‌ ۵۰/۸، ۱۵ـ تبیان‌ ۱۶/۸۹، ۱۶ـ تذکره‌ ۶۹/۴۸، ۱۷ـ تفصیل‌ ۱۲/۱۱۱، ۱۸ـ تنزیل‌ ۲۶/۱۹۲، ۱۹ـ حبل‌ ۳/۱۰۳، ۲۰ـ حدیث‌ ۳۹/۲۳، ۲۱ـ حق‌ ۴/۱۷۰ و ۲۸/۴۸، ۲۲ـ حق‌ الیقین‌ ۶۹/۵۱، ۲۳ـ حکم‌ ۱۳/۳۷، ۲۴ـ حکمه‌ ۳۳/۳۴،… ۲۵ـ حکیم‌ ۳۶/۲، ۲۶ـ ذکر ۷/۶۹ و ۱۵/۹،… ۲۷ـ الذکر الحکیم‌ ۳/۵۸، ۲۸ـ ذکر مبارک‌ ۲۱/۵۰، ۲۹ـ ذکری‌ ۵۱/۵۵، ۳۰ـ ذی‌الذکر ۳۸/۱، ۳۱ـ رحمه‌ ۱۶/۸۹،… ۳۲ـ روح‌ ۴۲/۵۲، ۳۳ـ شفا ۱۰/۵۷، ۳۴ـ صحف‌ مطهره‌ ۹۸/۲، ۳۵ـ صحف‌ مکرمه‌ ۸۰/۱۳، ۳۶ـ صدق‌ ۳۹/۳۳، ۳۷ـ الصراط‌ المستقیم‌ ۱/۶، ۳۸ـ عجب‌ ۷۲/۱، ۳۹ـ عدل‌ ۶/۱۱۵، ۴۰ـ عربی‌ ۳۹/۲۸، ۴۱ـ العروه‌ الوثقی‌ ۳۱/۲۲، ۴۲ـ عزیز ۴۱/۴۱، ۴۳ـ علم‌ ۱۳/۳۷، ۴۴ـ علی‌ ۴۳/۴، ۴۵ـ الفرقان‌ ۲/۱۸۵،… ۴۶ـ فصل‌ ۸۶/۱۳، ۴۷ـ القرآن‌ ۲/۱۸۵،… ۴۸ـ القرآن‌ الحکیم‌ ۳۶/۲، القرآن‌ العظیم‌ ۱۵/۸۷، ۵۰ـ قرآن‌ کریم‌ ۵۶/۷۷، ۵۱ـ قرآن‌ مبین‌ ۱۵/۱ و ۳۶/۶۹، القرآن‌ المجید ۵۰/۱ و ۸۵/۲۱، ۵۳ـ القصص‌ ۱۲/۳، ۵۴ـ القول‌ ۲۸/۵۱، ۵۵ـ قیم‌ ۱۸/۲، ۵۶ـ کتاب‌ ۲/۲، ۵۷ـ الکتاب‌ الحکیم‌ ۱۰/۱ و ۳۱/۲، ۵۸ـ کتاب‌الله‌ ۳/۲۳، ۵۹ـ کتاب‌ عزیز ۴۱/۴۱، ۶۰ـ کتاب‌ مبین‌ ۵/۱۵،… ۶۱ـ کریم‌ ۵۶/۷۷، ۶۲ـ کلام‌الله‌ ۲/۷۵ و ۹/۶ و ۴۸/۱۵، ۶۳ـ کوثر ۱۰۸/۱، ۶۴- مبارک‌ ۶/۹۲…، ۶۵- مبین‌ ۶/۵۹…، ۶۶- متشابه‌ ۳۹/۲۳، ۳۳، ۶۷- مثانی‌ ۳۹/۲۳، ۶۸- مجید ۸۵/۲۱، ۶۹ – مرفوعه‌ ۸۰/۱۴، ۷۰ـ مصدق‌ ۲/۸۹، ۷۱ـ مطهره‌ ۸۰/۱۴، ۷۲ـ مفصل‌ ۶/۱۱۴، ۷۳ـ مکرمه‌ ۸۰/۱۳، ۷۴ـ موعظه‌ ۱۰/۵۷، ۷۵ـ مهیمن‌ ۵/۴۸، ۷۶ـ نبا۳۸/۶۷، ۷۷ ـ النجوم‌ ۵۶/۷۵، ۷۸ـ نذیر ۴۱/۴، ۷۹ـ نغمه‌ ۹۳/۱۱، ۸۰ـ نور ۴/۱۷۴، ۸۱ـ هادی‌ ۱۷/۹ و ۷۲/۲، ۸۲ـ الهدی‌ ۲/۲…، ۸۳ ـ وحی‌ ۵۳/۴٫

ولکن با اندک‌ تاملی‌ می‌توان‌ دریافت‌ که‌ بسیاری‌ از اینها تکراری‌ است‌، مانند ترکیبات‌ ردیف‌ ۴۸ تا ۵۲ که‌ همه‌ آنها در موصوف‌، یعنی‌ لفظ‌ «قرآن‌» مشترکند

و طبق‌ نظر مفسران‌ بزرگ‌ از «قرآن‌، فرقان‌، کتاب‌ و ذکر» به‌ عنوان‌ چهار نام‌ اصلی‌ رایج‌ برای‌ این‌ کتاب‌ عزیز نام‌ برده‌ شده‌ است‌ که‌ بنا به‌ مقتضای‌ کلام‌ پیرامون‌ هر یک‌ بحث‌ خواهد شد:

الف‌ ـ قرآن‌: «ان‌ هذاالقرآن‌ یهدی‌ للتی‌ هی‌ اقوم‌ و یبشرالمومنین‌ الذین‌ یعملون‌ الصالحات‌ ان‌ لهم‌ اجرا کبیرا». «اسراء ۱۷/۹»

همانا این‌ قرآن‌ بشر را به‌ استوارترین‌ و راست‌ترین‌ راه‌ هدایت‌ می‌کند و مومنان‌ را که‌ نیکوکار باشند، به‌ اجر و پاداشی‌ بزرگ‌ نوید می‌دهد.

بحثی‌ پیرامون‌ وجوه‌ معانی‌ قرآن

‌ واژه‌ قرآن‌ در کتاب‌ خدا به‌ معانی‌ گوناگونی‌ بکار رفته‌ است‌:

۱ـ نبی‌ ، کتاب‌ مقدس‌ الهی‌ که‌ بر قلب‌ مبارک‌ رسول‌ اکرم‌ (ص‌) وحی‌ گردیده‌ و مهمترین‌ معجزه‌ حضرتش‌ بوده‌ است‌: «… فاقرءوا ماتیسر من‌ القرآن‌…» مزمل‌ ۷۳/۲۰ یعنی‌ القرآن‌ بعینه‌.

۲ـ نماز بامداد: «اقم‌ الصلوه‌ لدلوک‌ الشمس‌ الی‌ غسق‌ اللیل‌ و قرآن‌ الفجر ان‌ قرآن‌ الفجر کان‌ مشهودا» اسراء /۷۸ یعنی‌ صلاه‌ الفجر

۳ـ نوشته‌ لوح‌ محفوظ‌: «بل‌ هو قرآن‌ مجید، فی‌ لوح‌ محفوظ‌» بروج‌ ۸۵/۲۱، ۲۲ که‌ از هر تغییر و تحریف‌ و تبدیلی‌ مصون‌ و محفوظ‌ است‌.

۴ـ خطبه‌ خطیب‌، طبق‌ نظر برخی‌ از مفسران‌: «واذا قری‌ القرآن‌ فاستمعواله‌…» اعراف‌ ۷/۲۰۴٫

۵ـ قرائت‌ و خواندن‌: «ان‌ علینا جمعه‌ و قرآنه‌، فاذا قراناه‌ فاتبع‌ قرانه‌» قیامه‌ ۷۵/۱۷

۶ـ اطلاق‌ قرآن‌ بر یک‌ آیه‌: «و ما تکون‌ فی‌شان‌ و ماتتلوا منه‌ من‌ قرآن‌ و لاتعملون‌ من‌ عمل‌ الا کناعلیکم‌ شهودا اذتفیضون‌ فیه‌…» یونس‌ ۱۰/۶۱

۷ـ اطلاق‌ قرآن‌ بر اجزای‌ آن‌ یا دسته‌ای‌ از آیات‌: «و اذا تتلی‌ علیهم‌ آیاتنا بینات‌ قال‌ الذین‌ لایرجون‌ لقاءنا ائت‌ بقرآن‌ غیر هذا او بدله‌…» یونس‌ ۱۰/۱۵٫

۸ـ اطلاق‌ قرآن‌ بر مجموعه‌ وحی‌ الهی‌ که‌ مشتمل‌ بر کلیه‌ کتابهای‌ آسمانی‌ است‌؛ چنانکه‌ گفته‌اند: «یطلق‌ القرآن‌ علی‌ سائر الکتب‌ السماویه‌ ایضا کالتوراه‌ و الانجیل‌ و الزبور باصطلاح‌ القرآن‌».

با امعان‌ نظر در وجوه‌ معانی‌ یاد شده‌ برای‌ واژه‌ «قرآن‌» می‌توان‌ برخی‌ از آنها را با هم‌ مشابه‌ یا برهم‌ منطبق‌ دانست‌، که‌ در این‌ صورت‌، فراهم‌ آمدن‌ چند وجه‌ تحت‌ یک‌ عنوان‌ امکان‌پذیر خواهد بود. فی‌المثل‌، مگر «نوشته‌ لوح‌ محفوظ‌» چیزی‌ جز «نبی‌» است‌؟ یا مگر وجه‌ هشتم‌ با توجه‌ به‌ بحثی‌ که‌ پیرامون‌ آن‌ صورت‌ پذیرفت‌، با وجه‌ نخست‌ قابل‌ انطباق‌ نیست‌؟ بنابراین‌، وجوه‌ اول‌ و دوم‌ و هشتم‌ را می‌توان‌ تحت‌ یک‌ عنوان‌ گرد آورد، یا از آنجا که‌ وجه‌ ششم‌ و هفتم‌ هریک‌ جزئی‌ از کل‌ هستند، می‌توانند تحت‌ عنوانی‌ واحد درآیند. حتی‌ به‌ دلیل‌ اشتراک‌ لفظی‌ واژه‌ «قرآن‌» در وجه‌ اول‌ و ششم‌ و هفتم‌، فراهم‌ آمدن‌ آنها تحت‌ یک‌ عنوان‌ نیز غیرمنطقی‌ نیست‌، زیرا هم‌ بر تمام‌ کتاب‌ خدا قرآن‌ می‌گویند و هم‌ بر اجزای‌ آن‌، خواه‌ جزئی‌ از قرآن‌، یک‌ آیه‌ باشد یا دسته‌ای‌ از آیات‌، چنانکه‌ از این‌ مسئله‌ با عباراتی‌ چون‌: «ان‌ القرآن‌ یطلق‌ علی‌ البعض‌ کما یطلق‌ علی‌ الکل‌»، «و یطلق‌ علی‌ مجموع‌ الکتاب‌ و علی‌ ابعاضه‌» و «القرآن‌ یصدق‌ علی‌ الکثیرمنه‌ و القلیل‌» (۱۷) یاد شده‌ است‌. با این‌ وصف‌، اطلاق‌ قرآن‌ بر کل‌ کتاب‌ خدا یا بر جزئی‌ از آن‌ را می‌توان‌ از مقوله‌ مشترک‌ لفظی‌ دانست‌، چه‌ این‌ مطلب‌ را فی‌المثل‌ می‌توان‌ از حکم‌ فقها «در عدم‌ جواز مس‌ قرآن‌ بدون‌ وضو» دریافت‌، که‌ طبق‌ آن‌ حتی‌ بر کلمه‌ای‌ از کتاب‌ خدا هم‌ قرآن‌ اطلاق‌ می‌شود. علاوه‌ بر این‌، پاره‌ای‌ از وجوه‌ جنبه‌ مصداقی‌ دارند، همانند وجه‌ چهارم‌ که‌ چون‌ خطیب‌ در خطبه‌ نماز جمعه‌ به‌ تلاوت‌ آیاتی‌ از قرآن‌ می‌پردازد، و یا امام‌ جماعت‌ الزاما در نماز حمد و سوره‌ را قرائت‌ می‌کند، بالمال‌ مستمعین‌ یا مأمومین‌ باید سکوت‌ اختیار کنند، و حال‌ آنکه‌ آیه‌ مورد استشهاد «و اذا قری‌ القرآن‌ فاستمعوا له‌ و انصتوا…» اعراف‌ ۷/۲۰۴، در اصل‌ از جهت‌ دلالت‌ عام‌ است‌ و قرآن‌ را – کلا و بعضا – شامل‌ می‌شود؛ چنانکه‌ در روایات‌ بدان‌ تصریح‌ شده‌ است‌. از امام‌ صادق‌ -علیه‌ السلام‌ – مروی‌ است‌ که‌ در این‌ باره‌ به‌ زراره‌ فرمود: «سکوت‌ برای‌ قرآن‌ واجب‌ است‌، چه‌ در نماز و چه‌ در غیرنماز، و هرگاه‌ که‌ نزد تو قرآن‌ خوانده‌ شود، برتو واجب‌ است‌ که‌ بدان‌ گوش‌ فرا دهی‌ و سکوت‌ اختیار کنی‌». (۱۸) لازم‌ به‌ تذکر است‌ که‌ چون‌ این‌ روایت‌ از نظر دلالت‌ عمومیت‌ دارد، باید آن‌ را حمل‌ بر استحباب‌ کرد. با این‌ بیان‌، می‌توان‌ وجه‌ چهارم‌ را در عداد وجه‌ نخست‌ و به‌ اعتبار شمول‌ قرآن‌ بر تمام‌ کتاب‌ خدا و بخشی‌ از آن‌ را در ردیف‌ وجوه‌ ششم‌ و هفتم‌ قرار داد. درباره‌ انطباق‌ وجوه‌ دوم‌ و پنجم‌ براساس‌ اشتراک‌ معنوی‌، مطلب‌ همان‌ است‌ که‌ در آغاز سخن‌ بدان‌ اشارت‌ رفت‌.

با توجه‌ بدانچه‌ گذشت‌، می‌توان‌ وجه‌ اشتراک‌ وجوه‌ فوق‌الذکر را در مفهوم‌ قرائت‌ دانست‌ و به‌ تعبیر دیگر واژه‌ قرآن‌ را در همه‌ آن‌ موارد به‌ معنای‌ قرائت‌ بکار برد، زیرا گستره‌ معنوی‌ کلمه‌ قرائت‌ چنین‌ شمولی‌ را ایجاب‌ می‌کند. در این‌ صورت‌، قرآن‌ مصدری‌ است‌ مترادف‌ با قرائت‌، از ریشه‌ «قراء» و به‌ معنی‌ اسم‌ مفعول‌، که‌ کتاب‌ معجزه‌ فرو فرستاده‌ شده‌ بر رسول‌ اکرم‌ (ص‌) بدین‌ نام‌ موسوم‌ گشته‌ است‌.

بحثی‌ اجمالی‌ درباره‌ فرقان‌ و کتاب‌ و ذکر ب‌ ـ فرقان‌: «تبارک‌ الذی‌ نزل‌ الفرقان‌ علی‌ عبده‌ لیکون‌ للعالمین‌ نذیرا.» فرقان‌ ۲۵/۱: بزرگوار و برتر است‌ خداوندی‌ که‌ فرقان‌ را بر بنده‌اش‌ (محمد) نازل‌ فرمود تا جهانیان‌ را بیم‌ دهنده‌ باشد.

واژه‌ فرقان‌ جمعاً هفت‌ (۱۹) بار (در معانی‌ مختلف‌، (۲۰) و از جمله‌ قرآن‌) در قرآن‌ کریم‌ بکار رفته‌ که‌ جز در یک‌ مورد به‌ صورت‌ معرفه‌ آمده‌ است‌. وجه‌ تسمیه‌ قرآن‌ به‌ فرقان‌ این‌ است‌ که‌ فارق‌ میان‌ حق‌ و باطل‌ است‌ و آن‌ دو را از هم‌ جدا می‌کند. در این‌ صورت‌، لفظ‌ «فرقان‌» مصدری‌ است‌ که‌ جایگزین‌ اسم‌ فاعل‌ شده‌ است‌.

ج‌ ـ کتاب‌: «ذلک‌ الکتاب‌ لاریب‌ فیه‌ هدی‌ للمتقین‌» بقره‌ ۲/۲: این‌ کتاب‌ بی‌هیچ‌ تردید راهنمای‌ پرهیزکاران‌ است‌.

واژه‌ کتاب‌ (در معانی‌ متفاوت‌، (۲۱) و از جمله‌ قرآن‌) با «ال‌» تعریف‌ و بدون‌ آن‌، بسیار در قرآن‌ آمده‌ که‌ در هیجده‌ مورد، به‌ این‌ کتاب‌ دینی‌ اطلاق‌ شده‌ است‌. (۲۲) وجه‌ تسمیه‌ قرآن‌ به‌ کتاب‌ از باب‌ اطلاق‌ مصدر بر مفعول‌ آن‌ است‌؛ یعنی‌ کتاب‌ ] نوشتن‌ [ مصدراست‌ به‌ معنای‌ مکتوب‌ ] نوشته‌ شده‌ [ که‌ اسم‌ مفعول‌ است‌.

د ـ ذکر: «انا نحن‌ نزلنا الذکر و انا له‌ لحافظون‌» حجر ۱۵/۹: ما خود، قرآن‌ را بر تو فرو فرستادیم‌ و خود، آن‌ را حفظ‌ خواهیم‌ کرد.

واژه‌ ذکر نیز همانند کتاب‌ (در معانی‌ گوناگون‌، (۲۳) و از جمله‌ قرآن‌) با حرف‌ تعریف‌ و بدون‌ آن‌، بسیار در قرآن‌ کریم‌ بکار رفته‌ است‌. شیخ‌ طوسی‌ در تسمیه‌ قرآن‌ به‌ «ذکر» دو وجه‌ را محتمل‌ دانسته‌ است‌: یکی‌ آنکه‌ ذکری‌ است‌ از سوی‌ خدا که‌ بندگانش‌ او را بدان‌ یاد می‌کنند و خدا بوسیله‌ آن‌، واجبات‌ و احکام‌ خویش‌ را به‌ آنان‌ می‌شناساند؛ دیگر آنکه‌ ذکر و شرفی‌ است‌ برای‌ آنکس‌ که‌ به‌ قرآن‌ ایمان‌ آورده‌ و دستورات‌ آن‌ را پذیرفته‌ است‌؛ چنانکه‌ خدای‌ تعالی‌ فرماید: «و انه‌ لذکر لک‌ و لقومک‌…» زخرف‌ ۴۳/۴۴: این‌ قرآن‌ برای‌ تو و قوم‌ تو ذکر و شرفی‌ است‌. (۲۴)

قرآن‌ و کتاب‌، دو نام‌ اصلی‌ مشهور برخی‌ از دانشمندان‌ علوم‌ قرآنی‌ بجز اسامی‌ چهارگانه‌ مذکور، کلماتی‌ چون‌ «تنزیل‌» و «حکمت‌» را نیز جزو نامهای‌ مشهور و رایج‌ قرآن‌ دانسته‌اند، لیکن‌ حق‌ آن‌ است‌ که‌ این‌ دو واژه‌ را نیز جزو اوصاف‌ قرآن‌ بشمارند، و اسامی‌ اصلی‌ کتاب‌ خدا همان‌ چهار واژه‌ «قرآن‌، فرقان‌، کتاب‌ و ذکر» است‌ که‌ بدآنها اشارت‌ رفت‌. البته‌، باید توجه‌ داشت‌ که‌ در میان‌ این‌ نامها دو نام‌ «قرآن‌» و «کتاب‌» – که‌ به‌ لحاظ‌ کاربردی‌ و مفهومی‌ با هم‌ شباهت‌ دارند، از شهرت‌ بیشتری‌ برخوردارند. چنین‌ به‌ نظر می‌رسد که‌ علت‌ اصلی‌ این‌ امر در تشابه‌ مفهومی‌ یا اشتراک‌ معنوی‌ میان‌ این‌ دو واژه‌ باشد. زیرا کلام‌ الهی‌ به‌ دلیل‌ آنکه‌ «قرآن‌» نام‌ دارد، باید به‌ زبان‌ قرائت‌ شود، که‌ مراد، قرائت‌ از حفظ‌ است‌؛ و از آن‌ جهت‌ که‌ به‌ «کتاب‌» موسوم‌ است‌، باید با قلم‌ به‌ صورت‌ مکتوب‌ درآید. به‌ تعبیر دیگر، ضرورت‌ حفظ‌ قرآن‌ در سینه‌ها و ضبط‌ آن‌ در مصاحف‌ به‌ موازات‌ هم‌، امری‌ است‌ مهم‌ و اجتناب‌ناپذیر؛ چنانکه‌ گردآوری‌ قرآن‌ در آغاز وحی‌ از طریق‌ حفظ‌ در سینه‌ها مدتها ادامه‌ یافت‌، بدون‌ آنکه‌ توجهی‌ به‌ حفظ‌ آیات‌ از راه‌ کتابت‌ روا داشته‌ شود، البته‌ منظور این‌ نبود که‌ جمع‌آوری‌ قرآن‌ از حد حفظ‌ در سینه‌ها تجاوز نکند و از طریق‌ کتابت‌ عملی‌ نشود، بلکه‌ به‌ محض‌ فراهم‌ آمدن‌ زمینه‌ای‌ مساعد، پیامبر اکرم‌ (ص‌) به‌ امر کتابت‌ قرآن‌ اهتمام‌ تمام‌ ورزید و همانطور که‌ مشهور است‌ این‌ مهم‌ توسط‌ کاتبانی‌ منتخب‌ از میان‌ اصحاب‌ حضرتش‌ انجام‌ یافت‌. با این‌ وصف‌، نه‌ تنها تکیه‌گاه‌ حافظه‌ بدون‌ مکتوبی‌ که‌ در طول‌ ایام‌ با مراقبت‌ و دقت‌ تما م‌ صورت‌ پذیرفته‌ و متفق‌ علیه‌ و مقبول‌ همگان‌ بوده‌ است‌، کافی‌ به‌ نظر می‌رسد؛ و نه‌ پشتوانه‌ کتابت‌ بدون‌ تأییدیه‌ حافظان‌ موثق‌ براساس‌ روایات‌ متواتر صحیح‌ الاسناد در قرائت‌ قرآن‌ چندان‌ معتبر است‌. نتیجه‌ اینکه‌ همین‌ سعی‌ بلیغ‌ دوجانبه‌ بنابر اراده‌ و مشیت‌ تامه‌ الهی‌، به‌ مصون‌ ماندن‌ قرآن‌ کریم‌ از هر گونه‌ تغییر و تبدیل‌ و تحریف‌ انجامیده‌ است‌؛ چنانکه‌ حقتعالی‌ در این‌ خصوص‌ فرمود: «انا نحن‌ نزلنا الذکر و انا له‌ لحافظون‌» محمد ۱۵/۹: ما خود قرآن‌ را بر تو فرو فرستادیم‌ و خود آن‌ را حفظ‌ خواهیم‌ کرد.

اشتقاق‌ واژه‌ قرآن‌

حال‌ به‌ اصل‌ موضوع‌، یعنی‌ شناخت‌ ریشه‌ واژه‌ «قرآن‌» که‌ مورد اختلاف‌ میان‌ علماست‌، می‌پردازیم‌ و بحث‌ در این‌ باره‌ را پی‌ می‌گیریم‌. دانشمندان‌ اسلامی‌ در اشتقاق‌ و تلفظ‌ و مفهوم‌ واژه‌ قرآن‌ اختلاف‌ نظر داشته‌ و آراء متفاوتی‌ بیان‌ کرده‌اند. برخی‌ این‌ کلمه‌ را مهموز دانسته‌اند و برخی‌ غیرمهموز؛ و در نتیجه‌، آن‌ را به‌ دو صورت‌ «قرآن‌» و «قران‌» تلفظ‌ نموده‌اند؛ چنانکه‌ شیخ‌ ابوالفتوح‌ رازی‌ گفته‌ است‌: «قریش‌ و اهل‌ مکه‌ این‌ کلمه‌ به‌ تخفیف‌ همزه‌ گویند، و قرائت‌ عبدالله‌ کثیر بر این‌ است‌. و باقی‌ قراء مهموز گویند براصل‌ خود» (۲۵) و ابومحمد مکی‌بن‌ ابی‌طالب‌ القیسی‌ (۳۵۵ـ۴۳۷ هـ. ق‌) نیز نظری‌ موافق‌ با قرائت‌ عبدالله‌بن‌ کثیر ابراز داشته‌ است‌. (۲۶) از این‌ گذشته‌، در مورد هریک‌ از دو نظر فوق‌الذکر آراء گوناگونی‌ از سوی‌ دانشمندان‌ اسلامی‌ اظهار شده‌ است‌ که‌ در واقع‌، این‌ اختلاف‌ نظر به‌ استنباط‌ آنان‌ از ریشه‌ کلمه‌ باز می‌گردد.

در خصوص‌ غیرمهموز بودن‌ واژه‌ «قرآن‌» چـهار نظر عمده‌ به‌ شرح‌ ذیل‌ وجود دارد:

۱ـ برخی‌ کلمه‌ «قرآن‌» را با «ال‌» تعریف‌ نه‌ مهموز دانسته‌اند و نه‌ مشتق‌، بلکه‌ آن‌ را اسم‌ خاصی‌ برای‌ کتاب‌ خدا شمرده‌اند. همانند تورات‌ و انجیل‌ که‌ دو اسم‌ خاص‌ برای‌ کتاب‌ آسمانی‌ حضرت‌ موسی‌ و عیسی‌ – علیهما السلام‌ – محسوب‌ می‌شوند. با این‌ وصف‌، واژه‌ «القرآن‌» اسم‌ علم‌ غیر مشتقی‌ است‌ که‌ مرتجلاً برای‌ کتاب‌ آسمانی‌ اسلام‌ وضع‌ شده‌ است‌. شافعی‌ چنین‌ نظری‌ را اختیار کرده‌ و بر این‌ عقیده‌ بوده‌ است‌ که‌ واژه‌ «قرآن‌» از «قرأت‌» گرفته‌ نشده‌ است‌، چه‌ اگر مشتق‌ از آن‌ می‌بود، آنوقت‌ هر چیز خواندنی‌ قرآن‌ نام‌ می‌گرفت‌. (۲۷) سیوطی‌ پس‌ از ذکر آراء مختلف‌ در این‌ باره‌ خود به‌ پیروی‌ از نظر شافعی‌ گفته‌ است‌: «مختار نزد من‌ در این‌ مسئله‌ همان‌ است‌ که‌ شافعی‌ تصریح‌ کرده‌». (۲۸) بنابراین‌، می‌توان‌ دریافت‌ که‌ چون‌ شافعی‌ و سیوطی‌ و دیگر موافقان‌ با این‌ رای‌، انگیزه‌ای‌ برای‌ بحث‌ در این‌ مقوله‌ نداشته‌اند، ناگزیر چنین‌ نظری‌ را اتخاذ کرده‌اند.

۲ـ برخی‌ دیگر چون‌ ابوالحسن‌ اشعری‌ و پیروانش‌ واژه‌ «قرآن‌» را مشتق‌ از «قرن‌» به‌ معنای‌ ضمیمه‌ کردن‌ دو چیز به‌ یکدیگر دانسته‌ و به‌ قول‌ عرب‌ که‌ گفته‌ است‌: «قرنت‌ الشّی‌ بالشّی‌» استناد جسته‌اند، و در نتیجه‌، مجموعه‌ سوره‌ها و آیه‌ها و حرفها را – از آن‌ جهت‌ که‌ پیوسته‌ و مقرون‌ به‌ یکدیگرند – «قران‌» خوانده‌اند. (۲۹) همچنین‌ برخی‌ این‌ وجه‌ تسمیه‌ را به‌ جهت‌ اقتران‌ احکام‌ و شرایع‌ در کتاب‌ خدا دانسته‌اند و برخی‌ دیگر هم‌ اشتمال‌ قرآن‌ بر خصوصیاتی‌ چون‌: فصاحت‌ و بلاغت‌، اسلوب‌ عالی‌ شگفت‌آور، خبر دادن‌ از مغیبات‌ و دانشهای‌ فراوان‌ را که‌ – جمعا بر الهی‌ بودن‌ آن‌ دلالت‌ دارد – وجهی‌ دیگر تلقی‌ کرده‌اند. (۳۰) بر همین‌ اساس‌ است‌ که‌ گفته‌اند: قرآن‌ (به‌ کسر قاف‌) جمع‌ است‌ مابین‌ حج‌ و عمره‌ با یک‌ احرام‌ و در اصطلاح‌ نجوم‌، پیوستن‌ دوستاره‌ باشد در برجی‌. (۳۱) این‌ نظر مبین‌ آن‌ است‌ که‌ اولا همزه‌ ممدوده‌ در کلمه‌ «قرآن‌» حرف‌ زاید است‌، یعنی‌ کلمه‌ مهموز نیست‌ و ثانیا «نون‌» جزء اصلی‌ کلمه‌ محسوب‌ می‌شود. ماحصل‌ کلام‌ اینکه‌ می‌توان‌ کتاب‌ الهی‌ را «قران‌» خواند، که‌ این‌ نیز رأیی‌ سست‌ است‌، زیرا هرچند که‌ واژه‌ «قران‌» بدون‌ همزه‌ ممدوده‌ و با همین‌ معنی‌ درصدر اسلام‌ کاربرد داشته‌ است‌؛ (۳۲) مع‌الوصف‌، هرگز در کتاب‌ خدا به‌ معنای‌ «مجموعه‌ای‌ از سور و آیات‌ و حروف‌ بهم‌ پیوسته‌ مکتوب‌» نیامده‌ است‌. مضافا بر اینکه‌ وقتی‌ در اوایل‌ وحی‌، سوره‌ مزمل‌ نازل‌ شد که‌ برای‌ نخستین‌ بار لفظ‌ «قرآن‌» در آن‌ ذکر می‌شد، هنوز تعداد سور و آیات‌ نازل‌ شده‌ بر رسول‌ اکرم‌ (ص‌) در حدی‌ نبود که‌ بتوان‌ – به‌ عنوان‌ مجموعه‌ای‌ از آیات‌ و سور بهم‌ پیوسته‌ و مقرون‌ – بر آنها نام‌ قرآن‌ نهاد.

۳ـ یکی‌ ازنحویون‌، به‌ نام‌ فراء کوفی‌، واژه‌ قرآن‌ را مشتق‌ از «قرائن‌»: جمع‌ «قرینه‌» دانسته‌ و آن‌ را «قران‌» خوانده‌ است‌. بدان‌ جهت‌ که‌ آیاتش‌ قرینه‌ و همانند یکدیگر است‌ و پاره‌ای‌ پاره‌ دیگر را تصدیق‌ می‌کند. آنگاه‌ در توجیه‌ نظر خود به‌ آیه‌ «… لوکان‌ من‌ عند غیرالله‌ لوجدوا فیه‌ اختلافا کثیرا» نساء ۴/۸۲ استشهاد کرده‌ است‌. (۳۳) طبق‌ نظر فراء کلمه‌ «قرائن‌» در اصل‌ غیر مهموز و نون‌ در آن‌ اصلی‌ است‌. در نتیجه‌، نون‌ در واژه‌ «قرآن‌» باید اصلی‌ و خود کلمه‌، غیرمهموز باشد. این‌ رای‌ نیز به‌ جهت‌ مغایرت‌ با موازین‌ لغوی‌، تصنعی‌ و غیرقابل‌ قبول‌ است‌.

۴ـ بعضی‌ هم‌ لفظ‌ «قرآن‌» را با استناد به‌ احادیثی‌ چون‌ «ان‌ هذا القرآن‌ مادبه‌ الله‌ فاقبلوا من‌ ما دبته‌ ما استطعتم‌» (۳۴) و «القرآن‌ مادبه‌ الله‌ فتعلموا ما دبته‌ ما استطعتم‌» (۳۵) و «ان‌ هذالقرآن‌ مادبه‌ الله‌ فخذوا منه‌…» (۳۶) از کلمه‌ «قری‌» به‌ معنای‌ ضیافت‌، مشتق‌ و مالا غیر مهموز دانسته‌ و بر این‌ نظر بوده‌اند که‌ قرآن‌ کریم‌ گستره‌ خوان‌ خداوندی‌ است‌ که‌ هرکس‌ به‌ قدر وسع‌ و همت‌ خویش‌ از آن‌ منتفع‌ و محظوظ‌ خواهد شد؛ چنانکه‌ در تفسیر ابوالفتوح‌ رازی‌ آمده‌ است‌: عبدالله‌ مسعود روایت‌ کند از حضرت‌ رسول‌ (ص‌) که‌ گفت‌: ان‌ هذاالقرآن‌ هومادبه‌ الله‌ فتعلموا مادبته‌ ما استطعتم‌….»: این‌ قرآن‌ مهمانی‌ خداست‌، بیاموزید مهمانی‌ خدای‌ را چندانکه‌ می‌توانید. (۳۷) البته‌ بعید نیست‌ که‌ در این‌ توجیه‌، اتخاذ «قری‌» به‌ معنای‌ ضیافت‌ و به‌ عنوان‌ منشأ لغوی‌ «قرآن‌» نیز به‌ جهت‌ ارتباط‌ آن‌ با مفهوم‌ عبارت‌ «هوشهر دعیتم‌ فیه‌ الی‌ ضیافه‌الله‌» (۳۸) از خطبه‌ رسول‌ اکرم‌ (ص‌) پیرامون‌ اهمیت‌ ماه‌ مبارک‌ رمضان‌ بوده‌ باشد؛ ماهی‌ که‌ قرآن‌ در آن‌ نازل‌ شده‌ است‌.

با اندک‌ تاملی‌ می‌توان‌ به‌ سستی‌ توجیهات‌ یاد شده‌ در اشتقاق‌ لفظ‌ قرآن‌ پی‌ برد، زیرا اولا عدم‌ تطبیق‌ واژه‌ «قری‌» با «قرآن‌» از جنبه‌ لغوی‌ و اشتقاقی‌ آنقدر روشن‌ است‌ که‌ نیازی‌ به‌ توضیح‌ نیست‌. (۳۹) ثانیا این‌ توجیه‌ لغوی‌ که‌ بر مبنای‌ مدلول‌ احادیث‌ فوق‌الذکر صورت‌ گرفته‌ توجیهی‌ تکلف‌آمیز و غیر منطقی‌ است‌.

در اقوال‌ چهارگانه‌ بالا، غیرمهموز دانستن‌ «قرآن‌» به‌ جهت‌ عدم‌ انطباق‌ با موازین‌ لغوی‌ و قواعد مربوط‌ به‌ اشتقاق‌ ـ چنانکه‌ اشارت‌ رفت‌ ـ نامعتبر و غیرقابل‌ اعتناء است‌؛ مضافا بر اینکه‌ اکثر قریب‌ به‌ اتفاق‌ دانشمندان‌ علوم‌ قرآنی‌ و بویژه‌ مفسران‌ بزرگ‌ و سرشناس‌ نیز لفظ‌ «قرآن‌» را مهموز دانسته‌اند؛ منتها در بحث‌ پیرامون‌ اشتقاق‌ و معنی‌ آن‌ نظرات‌ متفاوتی‌ به‌ شرح‌ ذیل‌ ابراز داشته‌اند:

۱ـ عبدالله‌بن‌ عباس‌ گوید: قرآن‌ مصدر «قرء، یقرأ» است‌، چون‌ رجحان‌ و نقصان‌ و خسران‌، و معنی‌اش‌ اتباع‌ بود و معنی‌ تلاوت‌ هم‌ این‌ باشد، برای‌ آنکه‌ تتبع‌ حروف‌ می‌کند در حال‌ خواندن‌، و قرائت‌ و تلاوت‌ به‌ یک‌ معنی‌ باشد. (۴۰) در این‌ صورت‌، قرآن‌ اسمی‌ است‌ برای‌ آنچه‌ که‌ قرائت‌ می‌شود و به‌ تعبیر دیگر، این‌ کلمه‌ مصدری‌ است‌ به‌ معنای‌ اسم‌ مفعول‌؛ در نتیجه‌، لفظ‌ «قرآن‌» به‌ معنی‌ «مقروء» ] خوانده‌ شده‌ [ است‌، همانطور که‌ «شراب‌ و کتاب‌ و حساب‌» به‌ معنی‌ «مشروب‌ و مکتوب‌ و محسوب‌» است‌. (۴۱) ابوالحسن‌ علی‌بن‌ حازم‌ لحیانی‌ که‌ از علمای‌ مشهور علم‌ نحو و لغت‌ بوده‌ نیز چنین‌ نظری‌ داشته‌ است‌. (۴۲)

۲ـ قتاده‌ در این‌ خصوص‌، نظری‌ دیگر اختیار کرده‌ و گفته‌ است‌: قرآن‌ مصدری‌ است‌ از قرأت‌ الشی‌ء، یعنی‌ اجزای‌ آن‌ چیز را جمع‌ کردم‌ و پاره‌ای‌ را بر پاره‌ دیگر افزودم‌؛ چنانکه‌ مفسران‌ و محققان‌ شاهد مثالی‌ از عمروبن‌ کلثوم‌، شاعر عهد جاهلی‌، آورده‌اند که‌ گفت‌:

هجان‌ اللون‌ لم‌ تقرا جنینا (۴۳) ذراعی‌ عیطل‌ ادماء بکر

بازوانی‌ سپید همانند دو دست‌ شتری‌ دراز گردن‌، فرزند نزاده‌ و سپیدرنگ‌ که‌ جنینی‌ را در رحم‌ فراهم‌ نیاورده‌ است‌.

مناسبت‌ این‌ معنی‌ با قرآن‌ از آن‌ جهت‌ است‌ که‌ قرآن‌ جامع‌ و حاوی‌ تمام‌ سور و آیات‌ و کلمات‌ و حروف‌ است‌؛ چنانکه‌ سفیان‌بن‌ عیینه‌ گفت‌: «برای‌ آن‌ این‌ کتاب‌ را قرآن‌ خوانند که‌ در او معنی‌ جمع‌ است‌. نبینی‌ که‌ حروف‌ جمع‌ کرد تا کلمه‌ شد و کلمات‌ جمع‌ کرد تا آیه‌ شد و آیه‌ جمع‌ کرد تا سوره‌ شد و سوره‌ جمع‌ کرد تا قرآن‌ شد. پس‌ جمله‌ و ابعاض‌ او از جمع‌ خالی‌ نیست‌». (۴۴) ابوعبیده‌ نیز موافق‌ با نظر قتاده‌ گوید: قرآن‌ بدین‌ جهت‌ به‌ این‌ اسم‌ نامیده‌ شده‌ است‌ که‌ سوره‌ها را با هم‌ جمع‌ کرده‌ است‌. (۴۵)

۳ـ یکی‌ از مشاهیر علم‌ نحو، لغت‌ و ادب‌، موسوم‌ به‌ زجاج‌، بر این‌ رای‌ بوده‌ است‌ که‌ واژه‌ «قرآن‌» بر وزن‌ «فعلان‌» وصفی‌ مشتق‌ از «اَلْقَرْء» به‌ معنای‌ جمع‌ است‌؛ چنانکه‌ عرب‌ گوید: «قرات‌ الماء فی‌ الحوض‌» یعنی‌ آب‌ را در حوض‌ جمع‌ کردم‌.(۴۶) نتیجه‌ اینکه‌ قرآن‌ ثمره‌ کتب‌ آسمانی‌ پیشین‌، بلکه‌ همه‌ علوم‌ را به‌ حکم‌ «و تفصیل‌ کل‌ شی‌ء» و «تبیانا لکل‌ شی‌ء» یکجا دربر دارد. (۴۷) ابن‌فارس‌ نیز در این‌باره‌ گوید: «قرآن‌ هم‌ بدین‌ جهت‌ نامیده‌ شده‌ که‌ احکام‌ و قصص‌ و غیر آن‌، در آن‌ جمع‌ شده‌ است‌.» (۴۸)

این‌ نظر تقریبا همانند قول‌ قتاده‌ است‌؛ چنانکه‌ صاحب‌ کشف‌الاسرار با جمع‌بندی‌ میان‌ این‌ دو رای‌ از جهت‌ صوری‌ و معنوی‌ ـ گفته‌ است‌: «اشتقاق‌ قرآن‌ از قرء است‌ و معنی‌ قرء با هم‌ آوردن‌ است‌ چیزی‌ متفرق‌ را، یعنی‌ که‌ قرآن‌ سور و آیات‌ و کلام‌ با هم‌ آرد و جمع‌ کند؛ این‌ خود از روی‌ ظاهر است‌ – اما از روی‌ حقیقت‌، قرآن‌ بدان‌ خواندند که‌ هرچه‌ مردم‌ را بدان‌ حاجت‌ است‌ از کار این‌ جهانی‌ و آن‌ جهانی‌، و ترتیب‌ معاش‌ و معاد ایشان‌، جمع‌ کند و ایشان‌ را به‌ آن‌ راه‌ نماید» (۴۹)

۴ـ قطرب‌ واژه‌ «قرآن‌» را به‌ معنای‌ «یکبار بیرون‌ افکندن‌» دانسته‌ و گفته‌ است‌ که‌ قاری‌ به‌ هنگام‌ قرائت‌، گویی‌ لفظ‌ را از دهان‌ یکباره‌ بیرون‌ می‌افکند؛ چنانکه‌ عرب‌ گوید: «ما قرات‌ الناقه‌ سلی‌ قط‌» یعنی‌ این‌ ماده‌ شتر هرگز بچه‌ای‌ بیرون‌ نینداخت‌. (۵۰)

با توجه‌ به‌ وجوه‌ معانی‌ واژه‌ «قرآن‌» که‌ قبلا به‌ تفصیل‌ از آنها سخن‌ رفت‌، می‌توان‌ دریافت‌ که‌ قول‌ نخست‌ از اقوال‌ چهارگانه‌ فوق‌ معتبر است‌، چنانکه‌ مفسران‌ و دانشمندان‌ علوم‌ قرآنی‌ غالبا در این‌ مورد اتفاق‌ نظر دارند؛ یعنی‌ «قرآن‌» از ریشه‌ «قرا» و به‌ معنای‌ «مقروء» است‌ از باب‌ اطلاق‌ مصدر بر مفعولش‌. شیخ‌الطائفه‌، ابوجعفر محمدبن‌ حسن‌ طوسی‌ در تأیید این‌ نظر گوید: «اگر گویند چگونه‌ قرائت‌، قرآن‌ نامیده‌ می‌شود در حالی‌ که‌ خود قرآن‌ به‌ معنی‌ «خوانده‌ شده‌» است‌، گوییم‌: همانطور که‌ مکتوب‌، کتاب‌ خوانده‌ می‌شود و به‌ معنی‌ نوشته‌ نویسنده‌ است‌. شاعر در طلاقنامه‌ای‌ که‌ به‌ همسرش‌ نوشته‌ گوید:

کتاب‌ مثل‌ ما لصق‌ الغراء تومل‌ رجعه‌ منی‌ و فیها

که‌ مقصود از کتاب‌ در این‌ بیت‌، طلاقنامه‌ مکتوب‌ است‌. (۵۱) از مفسران‌ بنام‌ معاصر می‌توان‌ استاد فقید، حضرت‌ علامه‌ طباطبایی‌، صاحب‌ تفسیر شریف‌المیزان‌ را نام‌ برد که‌ با این‌ رای‌ موافق‌ بوده‌ است‌. وی‌ در این‌ باره‌ گوید: قرآن‌ نام‌ کتابی‌ است‌ که‌ بر پیامبر اکرم‌، حضرت‌ محمد (ص‌) نازل‌ شد و از آن‌ جهت‌ که‌ خوانده‌ می‌شود، بدین‌ نام‌ موسوم‌ شده‌ است‌؛ چنانکه‌ خدای‌ تعالی‌ فرماید: انا جعلناه‌ قرآنا عربیا لعلکم‌ تعقلون‌» زخرف‌ ۴۳/۴٫ (۵۲)

به‌ هر حال‌ قرآن‌ – به‌ هر تعبیری‌ که‌ یاد کرده‌ شود – کلامی‌ است‌ اعجازآمیز و اعجاب‌انگیز که‌ از طریق‌ وحی‌ بر رسول‌ اکرم‌ (ص‌) نازل‌ گردیده‌ است‌. این‌ کتاب‌ عزیز که‌ هرگز باطل‌ را بدان‌ راه‌ نیست‌. به‌ مقتضای‌ آیه‌ کریمه‌ «انا نحن‌ نزلنا الذکر و انا له‌ لحافظون‌» حجر ۱۵/۹ از آغاز وحی‌ تا روزگار ما همچنان‌ مصون‌ از هرتغییر و تبدیل‌ و تحریفی‌ برجای‌ مانده‌ و در هیئت‌ کامل‌ اولیه‌ خود متواتراً و صحیح‌ الاسناد به‌ دست‌ ما رسیده‌ است‌، تا در پرتو تعالیم‌ حیاتبخش‌ آن‌ بتوان‌ راه‌ تعالی‌ و تکامل‌ را فراروی‌ فطرت‌ و خرد هموار ساخت‌؛ با ایجاد پیوندی‌ ناگسستنی‌ بین‌ خود و خدا، امور دنیوی‌ و اخروی‌ را در مسیری‌ حق‌پسندانه‌ به‌ جریان‌ انداخت‌؛ در زلال‌ چشمه‌ساران‌ معارف‌ سبحانی‌ به‌ تطهیر و تلطیف‌ روان‌ پرداخت‌؛ و آنسان‌ که‌ باید صادقانه‌ بار سنگین‌ امانت‌ را بر دوش‌ تعهد کشید و خلعت‌ شریف‌ کرامت‌ بر قامت‌ جان‌ پوشید.

پی‌ نوشت‌ها و مأخذ:

۱- به‌ ترتیب‌ سوره‌های‌ قرآنی‌: ۲/۱۸۵، ۴/۸۲، ۵/۱۰۱، ۶/۱۹، ۷/۲۰۴، ۹/۱۱۱، ۱۰/۳۷، ۱۲/۳، ۱۵/۸۷ و ۹۱، ۱۶/۹۸، ۱۷/۹ و ۴۱ و ۴۵ و ۴۶ و ۶۰و ۷۸ (دوبار) و ۸۲ و ۸۸ و ۸۹، ۱۸/۵۴، ۲۰/۲ و ۱۱۴، ۲۵/۳۰ و ۳۲، ۲۷/۱ و ۶ و ۷۶ و ۹۲، ۲۸/۸۵، ۳۰/۵۸، ۳۴/۳۱، ۳۶/۲، ۳۸/۱، ۳۹/۲۷، ۴۱/۲۶، ۴۳/۳۱، ۴۶/۲۹، ۴۷/۲۴، ۵۰/۱ و ۴۵، ۵۴/۱۷ و ۲۲ و ۳۲ و ۴۰، ۵۵/۲، ۵۹/۲۱، ۷۳/۴ و ۲۰، ۷۶/۲۳، ۸۴/۲۱٫ ر.ک‌: المعجم‌ المفهرس‌ لالفاظ‌ القرآن‌ الکریم‌، ص‌ ۵۳۹ – ۵۴۰٫

۲- به‌ ترتیب‌ سوره‌ها: ۱۰/۱۵ و ۶۱، ۱۲/۲، ۱۳/۳۱، ۱۵/۱، ۱۷/۱۰۶، ۲۰/۱۱۳، ۳۶/۶۹، ۳۹/۲۸، ۴۱/۳ و ۴۴، ۴۲/۷، ۴۳/۴، ۵۶/۷۷، ۷۲/۱، ۷۵/۱۷ و ۱۸، ۸۵/۲۱٫ ر.ک‌: همان‌ مأخذ.

۳- المیزان‌ فی‌ تفسیرالقرآن‌: علامه‌ طباطبایی‌، ج‌ ۱۳، ص‌ ۱۷۵٫

۴- ر.ک‌: همان‌ مأخذ، ج‌ ۲۰، ص‌ ۱۰۹ – ۱۱۰٫

۵- تفسیر ابوالفتوح‌ رازی‌، ج‌ ۱، ص‌ ۵٫

۶- مباحث‌ فی‌ علوم‌ القرآن‌ – دکتر صبحی‌ الصالح‌، ص‌ ۲۱؛ و نیز رجوع‌ کنید به‌: الاتقان‌ فی‌ علوم‌ القرآن‌ – سیوطی‌، ترجمه‌ سید مهدی‌ حائری‌ قزوینی‌، ج‌ ۱، ص‌ ۱۸۱-۱۸۳٫

۷- قرآن‌ مجید و فهارس‌ القرآن‌، بکوشش‌ محمود رامیار، ص‌ ۹۹۷-۹۹۸٫

۸- تفسیر ابوالفتوح‌ رازی‌، ج‌ ۱ ص‌ ۵ .

۹- الاتقان‌ فی‌ علوم‌ القرآن‌ ۷ ج‌ ۱، ص‌ ۱۸۳٫

۱۰- نفائس‌ الفنون‌ فی‌ عرایس‌ العیون‌ – شمس‌ الدین‌ محمدبن‌ محمود آملی‌، ج‌ ۱، ص‌ ۳۶۸ و ۳۶۹: به‌ انضمام‌ واژه‌ «عظیم‌» ایضاً.

۱۱- ر.ک‌: التبیان‌ فی‌ تفسیر القرآن‌ – شیخ‌ طوسی‌، ج‌ ۱، ص‌ ۱۷-۱۸؛ و جامع‌ البیان‌ فی‌ تفسیر القرآن‌ – طبری‌، ج‌ ۱ ص‌ ۳۲؛ و مجمع‌ البیان‌ فی‌ تفسیر القرآن‌ – طبرسی‌، ج‌ ۱، ص‌ ۱۴؛ و تفسیر کبیر منهج‌ الصادقین‌، ج‌ ۱، ص‌ ۷٫

۱۲- دستور الاخوان‌ – قاضی‌ خان‌ بدر محمد دهار، ج‌ ۱، ص‌ ۴۹۴٫ این‌ واژه‌ در فرهنگها به‌ دو صورت‌ («نبی‌»: به‌ ضم‌ اول‌ و ثانی‌ به‌ تحتانی‌ کشیده‌، و «نوی‌»: به‌ کسر اول‌ و ثانی‌ به‌ تحتانی‌ مجهول‌ کشیده‌) ضبط‌ شده‌ و به‌ معنی‌ «کلام‌ خدا و قرآن‌ و مصحف‌» آمده‌ است‌. برهان‌ قاطع‌، ج‌ ۴، ص‌ ۲۱۱۶-۲۱۱۷ و ۲۲۰۸٫

۱۳- ر.ک‌: وجوه‌ قرآن‌ – حبیش‌ تفلیسی‌، ص‌ ۲۳۴٫

۱۴- تفسیر الجلالین‌ – سیوطی‌، ص‌ ۲۳۳٫

۱۵- تفسیر القرآن‌ الکریم‌ – سید عبدالله‌ شبر، ص‌ ۱۹۰؛ و البرهان‌ فی‌ تفسیر القرآن‌ – بحرانی‌، ج‌ ۲، ص‌ ۵۶؛ و التبیان‌ فی‌ تفسیر القرآن‌، ج‌ ۵، ص‌ ۶۷٫

۱۶- المیزان‌ فی‌ تفسیر القرآن‌، ج‌ ۲، ص‌ ۱۹٫

۱۷- همان‌ مأخذ، ج‌ ۲، ص‌ ۱۹، ۱۵، و ج‌ ۱۰، ص‌ ۶۴٫

۱۸- البرهان‌ فی‌ تفسیر القرآن‌ ۷ ج‌ ۲، ص‌ ۵۷؛ و نیز رجوع‌ کنید به‌: میزان‌ الحکمه‌ – محمدی‌ ری‌ شهری‌، ج‌ ۸، ص‌ ۹۴٫

۱۹- به‌ ترتیب‌ سوره‌ها: ۲/۵۳ و ۱۸۵، ۳/۴، ۸/۲۹ و ۴۱، ۲۱/۴۸، ۲۵/۱٫ ر.ک‌: المعجم‌ المفهرس‌ لالفاظ‌ القرآن‌ الکریم‌، ص‌ ۱۴٫

۲۰- ر.ک‌: قاموس‌ القرآن‌ – فقیه‌ دامغانی‌، ص‌ ۳۵۷؛ و وجوه‌ قرآن‌ – حبیش‌ تفلیسی‌، ص‌ ۲۲۱-۲۲۲٫

۲۱- ر.ک‌: قاموس‌ القرآن‌، ص‌ ۴۰۰-۴۰۱؛ و وجوه‌ قرآن‌، ص‌ ۲۴۷-۲۴۸٫

۲۲- قرآن‌ امانتی‌ الهی‌، علی‌ گلزاده‌ غفوری‌، ص‌ ۲۴٫

۲۳- ر.ک‌: قاموس‌ القرآن‌، ص‌ ۱۸۰-۱۸۳؛ و وجوه‌ قرآن‌، ص‌ ۱۰۳-۱۰۷٫

۲۴- زندگی‌ نامه‌ شیخ‌ طوسی‌، ص‌ ۱۳۶؛ و نیز رجوع‌ کنید به‌: التبیان‌ فی‌ تفسیر القرآن‌، ج‌ ۱، ص‌ ۱۹؛ و تفسیر ابوالفتوح‌ رازی‌، ج‌ ۱، ص‌ ۷؛ و تفسیر کبیر منهج‌ الصادقین‌، ج‌ ۱، ص‌ ۷٫

۲۵- تفسیر ابوالفتوح‌ رازی‌، ج‌ ۱، ص‌ ۶٫

۲۶- الکشف‌ عن‌ وجوه‌ القراءات‌ السبع‌ و عللها و حججها، ج‌ ۱، ص‌ ۱۱۰، فقره‌ ۱۰٫

۲۷- التفسیر الکبیر – فخر رازی‌، ج‌ ۵، ص‌ ۸۶؛ و تفسیر الخازن‌، ج‌ ۱، ص‌ ۱۱۴؛ و تاریخ‌ بغداد – خطیب‌ بغدادی‌، ج‌ ۲، ص‌ ۶۲؛ و مفردات‌ راغب‌، ص‌ ۴۰۲؛ و مناهل‌ العرفان‌ فی‌ علوم‌ القرآن‌ – زرقانی‌، ج‌ ۱، ص‌ ۷٫

۲۸- الاتقان‌ فی‌ علوم‌ القرآن‌، ج‌ ۱، ص‌ ۱۸۴٫

۲۹- التفسیر الکبیر، ج‌ ۵، ص‌ ۸۶؛ و الاتقان‌، ج‌ ۱، ص‌ ۱۸۴؛ و مناهل‌ العرفان‌، ج‌ ۱، ص‌ ۷٫

۳۰- التفسیر الکبیر، ج‌ ۵، ص‌ ۸۶؛ و دیوان‌ دین‌ – حبیب‌ الله‌ نوبخت‌، ص‌ ۴۲-۴۴٫

۳۱- فرهنگ‌ علوم‌، دکتر سید جعفر سجادی‌، ص‌ ۴۱۶٫

۳۲- چنانکه‌ حسان‌ بن‌ ثابت‌ انصاری‌ در غزوه‌ بنی‌ قریظه‌ سرود:

بتصدیق‌ الذی‌ قال‌ النذیرا کفرتم‌ بالقران‌ و قد أتیتم‌

(سیرت‌ رسول‌ الله‌ – اسحق‌ بن‌ محمد همدانی‌، ج‌ ۲، ص‌ ۷۶۶؛ و السیره‌ النبویه‌ – ابن‌ هشام‌، ج‌ ۳، ص‌ ۱۶۹)

۳۳- التفسیر الکبیر، ج‌ ۵، ص‌ ۸۶؛ ومباحث‌ فی‌ علوم‌ القرآن‌، ص‌ ۱۸؛ و الاتقان‌ فی‌ علوم‌ القرآن‌، ج‌ ۱، ص‌ ۱۸۴؛ و مناهل‌ العرفان‌، ج‌ ۱، ص‌ ۷٫

۳۴- الجامع‌ الصغیر، سیوطی‌، ج‌ ۱، ص‌ ۱۰۰؛ و فیض‌ القدیر – مناوی‌، ج‌ ۲، ص‌ ۵۴۶؛ و بالفظ‌ «فتعلموا» به‌ جای‌ «فاقبلوا» میزان‌ الحکمه‌، ج‌ ۸، ص‌ ۷۴٫

۳۵- سفینه‌البحار – محدث‌ قمی‌، ج‌ ۲، ص‌ ۴۱۳؛ و میزان‌ الحکمه‌، ج‌ ۸، ص‌ ۷۴٫

۳۶- المعجم‌ المفهرس‌ لالفاظ‌ الحدیث‌ النبوی‌ – و نسنک‌، ج‌ ۱، ص‌ ۳۷٫

۳۷- تفسیر ابوالفتوح‌ رازی‌، ج‌ ۱، ص‌ ۱۱٫

۳۸- وسائل‌ الشیعه‌ الی‌ تحصیل‌ مسائل‌ الشریعه‌ – شیخ‌ حر عاملی‌، ج‌ ۷، ص‌ ۲۲۷٫

۳۹- ر.ک‌: اقرب‌ الموارد، ج‌ ۲، ص‌ ۹۹۴؛ و معجم‌ مقاییس‌ اللغه‌، ج‌ ۵، ص‌ ۷۸٫

۴۰- تفسیر ابوالفتوح‌ رازی‌، ج‌ ۱، ص‌ ۶؛ و نیز رجوع‌ کنید به‌: التبیان‌ فی‌ تفسیر القرآن‌، ج‌ ۱، ص‌ ۱۸؛

و تفسیر منهج‌ الصادقین‌، ج‌ ۱، ص‌ ۷؛ و مفردات‌ راغب‌ اصفهانی‌، ص‌ ۴۰۲؛ و مجمع‌ البیان‌ طبرسی‌، ج‌۱، ص‌ ۱۴؛ و جامع‌ البیان‌ فی‌ تفسیر القرآن‌، ج‌ ۱، ص‌ ۳۲؛ و الصباح‌ المنیر، ج‌ ۲، ص‌ ۱۸۳٫

۴۱- التفسیر الکبیر، ج‌ ۵، ص‌ ۸۶؛ و مجمع‌ البیان‌، ج‌ ۱، ص‌ ۱۴؛ و جامع‌ البیان‌ فی‌ تفسیر القرآن‌، ج‌۱، ص‌ ۳۳؛ و تفسیر منهج‌ الصادقین‌، ج‌ ۱، ص‌ ۷٫

۴۲- مباحث‌ فی‌ علوم‌ القرآن‌، ص‌ ۱۹؛ و الاتقان‌، ج‌ ۱، ص‌ ۱۸۴؛ و مناهل‌ العرفان‌، ج‌ ۱، ص‌ ۷٫

۴۳- جامع‌ البیان‌ فی‌ تفسیر القرآن‌، ج‌ ۱، ص‌ ۳۲؛ و التبیان‌ طوسی‌، ج‌ ۱، ص‌ ۱۸؛ و مجمع‌ البیان‌ طبرسی‌، ج‌ ۱، ص‌ ۱۴؛ و تفسیر ابوالفتوح‌ رازی‌، ج‌ ۱، ص‌ ۶؛ و منهج‌ الصادقین‌، ج‌ ۱، ص‌ ۷٫

۴۴- تفسیر ابوالفتوح‌ رازی‌، ج‌ ۱، ص‌ ۶٫

۴۵- الاتقان‌ فی‌ علوم‌ القرآن‌، ج‌ ۱، ص‌ ۱۸۴٫

۴۶- التفسیر الکبیر، ج‌ ۵، ص‌ ۸۶؛ و الاتقان‌، ج‌ ۱، ص‌ ۱۸۴؛ و تفسیر ابوالفتوح‌، ج‌ ۱، ص‌ ۶؛ و مناهل‌ العرفان‌، ج‌ ۱، ص‌ ۷٫

۴۷- مفردات‌ راغب‌، ص‌ ۴۰۲٫

۴۸- نثر طوبی‌ – علامه‌ شعرانی‌، ج‌ ۲، ص‌ ۲۹۳؛ و معجم‌ مقاییس‌ اللّغه‌، ج‌ ۵، ص‌ ۷۹٫

۴۹- تفسیر کشف‌ الاسرار، ج‌ ۱، ص‌ ۴۹۱؛ ونیز رجوع‌ کنید به‌: تفسیر الخازن‌، ج‌ ۱، ص‌ ۱۱۴٫

۵۰- التفسیر الکبیر، ج‌ ۵، ص‌ ۸۶؛ والتبیان‌ شیخ‌ طوسی‌، ج‌ ۱، ص‌ ۱۸٫

۵۱- التبیان‌ فی‌ تفسیر القرآن‌، ج‌ ۱، ص‌ ۱۸٫ ترجمه‌ بیت‌ عربی‌ چنین‌ است‌: او آرزومند بازگشت‌ من‌ است‌، در حالی‌ که‌ میان‌ ما طلاقنامه‌ای‌ نوشته‌ شده‌ است‌ که‌ چونان‌ سریشم‌ مرا بر جای‌ نگاهداشته‌ و بازگشت‌ را دشوار می‌سازد.

۵۲- المیزان‌ فی‌ تفسیر القرآن‌، ج‌ ۲، ص‌ ۱۵؛ و نیز بنگرید به‌: مناهل‌ العرفان‌، ج‌ ۱، ص‌ ۷٫

گلستان قرآن ، شماره۱۴۶

عناوین قرآن

حسین جوان آراسته

مفسران و قرآن پژوهان در شماره و تعداد نام هاى قرآن اختلاف نظر فراوانى دارند.

ابوالفتوح رازى در تفسیرش ۴۳ نام براى قرآن ذکر نموده است .

زرکشى به نقل از قاضى ابوالمعالى ۵۵ اسم برشمرده و بعضى دیگر شماراسامى قرآن را به هشتاد رسانیده اند.

بـسـیـارى از عناوینى را که این بزرگان در شمار اسامى قرآن آورده اند, در قرآن به صورت وصف قـرآن بـه کـار رفـتـه اند و نه اسم .

عدم تفکیک میان اسامى و اوصاف قرآن کریم از یکسو, و تفاوت بـرداشت ها و سلیقه ها در گزینش نام ها از سوى دیگرمى توانند دلیلى بر اختلاف آرا در این زمینه باشند.

جالب است بدانیم که بعضى عقیده دارند براى قرآن نامى غیر از قرآن وجود ندارد.

مناسب تر آن است که عناوین قرآن را در دو قسمت اسامى و اوصاف بیان نماییم .

الف ) اسامى قرآن

از مـیـان عناوین قرآن , به طور مسلم چهار عنوان به صورت اسم در قرآن به کاررفته است , که به ترتیب اهمیت و کثرت عبارتند از:

۱٫ قرآن : بل هو قرآن مجید.

۲٫ کتاب : کتاب انزلناه الیک .

۳٫ ذکر: هذا ذکر مبارک .

۴٫ فرقان : تبارک الذى نزل الفرقان على عبده.

زرقانى تنزیل را نیز بر اسامى فوق افزوده است .

سه عنوان کتاب , ذکر و فرقان براى کتب آسمانى دیگر نیز ذکر گردیدهو تنهاعنوان قرآن به صورت اسم خاص براى این کتاب آسمانى مطرح است .

ب ) اوصاف قرآن

گفتیم اختلاف سلیقه ها و برداشت ها, موجب اختلاف در شماره عناوین واوصاف قرآن گشته اند.

ما در این قسمت عناوینى را که مستقیما به صورت وصف براى نام هاى قرآن , کتاب و ذکر به کار رفته اند, یادآور مى شویم .

۱٫ مجید: ق .

والقرآن المجید , قاف , سوگند به قرآن باشکوه .

۲٫ کریم : انه لقرآن کریم , که این [پیام ] قطعا قرآنى است ارجمند.

۳٫ حکیم : یس .

والقرآن الحکیم , یس [یاسین ] سوگند به قرآن حکمت آموز.

۴٫ عـظیم : ولقد آتیناک سبعا من المثانى والقرآن العظیم , و به راستى , به توسبع المثانى [ـ سوره فاتحه ] و قرآن بزرگ را عطا کردیم .

۵٫ عزیز: وانه لکتاب عزیز لایاءتیه الباطل .. , و به راستى که آن کتابى ارجمنداست .

باطل به سویش نمى آید.

۶٫ مبارک : هذا ذکر مبارک , این [کتاب ] پندى خجسته است .

۷٫ مبین : تلک آیات الکتاب وقرآن مبین , این است آیات کتاب [آسمانى ] وقرآن روشنگر.

۸٫ مـتشابه : اللّه نزل اءحسن الحدیث کتابا متشابها , خدا زیباترین سخن را [به صورت ] کتابى متشابه نازل کرده است .

۹٫ مـثـانى : اللّه نزل اءحسن الحدیث کتابا متشابها مثانى , خدا زیباترین سخن را [به صورت ] کتابى متشابه , متضمن وعده و وعید نازل کرده است .

۱۰٫ عـربـى : انـا انـزلناه قرآنا عربیا لعلکم تعقلون , ما آن را قرآن عربى نازل کردیم ,باشد که بیندیشند.

۱۱٫ غیر ذى عوج : قرآنا عربیا غیر ذى عوج لعلهم یتقون , قرآنى عربى , بى هیچ کژى , باشد که آنان راه تقوا پویند.

۱۲٫ ذى الذکر: ص .

والقرآن ذى الذکر , ص .

سوگند به قرآن پراندرز.

۱۳٫ بـشـیـر: کـتـاب فصلت آیاته …

بشیرا , کتابى است که آیات آن , به روشنى بیان شده …

و بشارتگر است .

۱۴٫ نـذیر: کتاب فصلت آیاته …

بشیرا ونذیرا , کتابى است که آیات آن , به روشنى بیان شده …

بشارتگر و هشداردهنده است .

۱۵٫ قـیم : الحمدللّه الذى اءنزل على عبده الکتاب …

قیما.. , ستایش خدایى را که این کتاب را بر بنده خود فرو فرستاد…

[کتابى ] راست و درست .

در پـایـان بـه یـکـى دیـگـر از اسامى قرآن کریم اشاره مى کنیم .

این نام گرچه در خودقرآن ذکر نگردیده اما برخى بر این عقیده اند که مشهورترین و رایج ترین نام در میان مسلمانان پس از رحلت پیامبر اکرم (ص ) مصحف بوده است و در زمان حیات پیامبر(ص ) نام رایج و مشخصى که همه بر آن اتفاق نظر داشته باشند وجود نداشته است .

دکتر رامیار در پاسخ به این سؤال که چگونه این نام با وجودى که در خود قرآن نیامده بر این کتاب آسمانى نهاده شده مى گوید: وقـتى ابوبکر قرآن را جمع کرد, به یاران پیامبر گفت که نامى بر آن بگذارند.

پاره اى خواستند که آن را انجیل بخوانند, ولى دیگران را خوش نیامد.

کسانى پیشنهاد کردند که آن را سفر بنامند, مثل سـفـرهاى پنجگانه یهود, این پیشنهاد هم رد شد.

سرانجام عبداللّه بن مسعود, صحابى جلیل القدر گـفـت :در مـهـاجرتى که به حبشه کردیم کتابى دیدم که آن را مصحف مى خواندند…

این نام آن هـنـگـام پذیرفته شد و بر قرآن کریم اطلاق گردید…

نسخه هاى قرآن را هم که عثمان به اطراف فـرسـتـاد مصحف خوانده اند…

که بعدهاهمین ها مصاحف عثمانى نام گرفت .

مجموعه خصوصى هریک از صحابه را هم مصحف مى گفتند, مثل مصحف ابى بن کعب یا مصحف معاذ.

پس از رحلت پیامبر, در این که نام مصحف به سرعت از نام هاى رایج قرآن کریم گردید, سخنى نـیـست .

اما این سخن که هیچ نام مشخصى در زمان حیات پیامبر(ص )براى کتاب آسمانى وجود نـداشته , پذیرفتنى نیست .

قرآن و کتاب , نام هایى هستند که به صورت گسترده در روایات از زبان پـیـامـبـر اکـرم (ص ) و على بن ابى طالب (ع ) و نیزصحابه آن حضرت به کار رفته اند.

حدیث نبوى مـعـروف کـه فـرمـود: اذا الـتبست علیکم الفتن کقطع اللیل المظلم فعلیکم بالقرآن و یا فـرمـایش آن حضرت که : فضل القرآن على سائر الکلام کفضل اللّه على خلقه و یا وصیت آن حـضـرت کـه فرمود: انى تارک فیکم الثقلین کتاب اللّه وعترتى .. و ده ها بلکه صدها روایت دیـگر عصر نزول که در آنها ازکتاب آسمانى مسلمانان به قرآن و یا کتاب یاد گردیده است , به خـوبـى شـهـرت این نام را در همان زمان اثبات مى نماید.

در بسیارى از روایات جمع آورى قـرآن وتـدویـن مصحف نیز کسانى همچون زیدبن ثابت نام قرآن را هنگام تدوین مصحف به کار برده اند.

اسـاسـا چـگـونه ممکن است در طول ۲۳ سال مسلمانان هیچ نام مشخصى براى کتابشان نداشته باشند؟! دلیل دیگرى براى شهرت نام قرآن وجود دارد که عبارت از استعمال این عنوان در قرآن به صورت علم و اسم خاص است که به تفصیل در فصل پنجم از آن سخن خواهیم گفت .

عـلـت شـیوع نام مصحف پس از رحلت پیامبر(ص ), مساءله کتابت و تدوین قرآن بود.

صحیفه به چـیـزى کـه گـسـتـرده باشد اطلاق مى گردد و از این رو صفحه اى را هم که بر آن مى نویسند, صـحـیـفـه گـویـند, و مصحف مجموعه اى از صحیفه هاى نوشته شده است که بین دو جلد قرار گـرفـتـه باشد.

بنابراین چون پس از رحلت یکى از مهم ترین وظایف مسلمانان جمع آورى صحف نـوشـتـه شـده قرآنى و یا کتابت قرآن به دست بعضى از نویسندگان صحابه بود, این نام در چنین زمانى و فضایى شایع گردید.

در هـمان زمان نیز مصحف اسم براى هر کتاب مجلد بوده است , خواه قرآن باشدیا غیر آن .

محمد بن سیرین مى گوید: لماتوفى النبى (ص ) اقسم على ان لایرتدى برداء الا لجمعه حتى یجمع القرآن فى مصحف .

ابوالعالیه مى گوید: انهم جمعوا القرآن فى مصحف فى خلافه ابى بکر.

کلینى در کافى به نقل از امام صادق : من قراء القرآن فى المصحف متع ببصره …

در روایت معروف زید بن ثابت آمده است : فتتبعت القرآن اجمعه …

فکانت الصحف عند ابى بکر…

هـمین اوراق و صفحات پس از مرگ عمر در دست دخترش حفصه بود تا آن که هنگام جمع آورى قـرآن در زمـان عـثـمان وى طى پیامى به حفصه به او اطمینان داد که ان ارسلى الینا بالصحف ننسخها فى المصاحف ثم نردها الیک …. در تمام روایات فوق و ده ها روایت دیگر آنچه مطرح است , جمع قرآن در مصحف یعنى یک کتاب مجلد است , یعنى مصحف در همان معناى لغوى خود به کار رفته است .

گزیده مطالب

۱٫ اسامى قرآن عبارتند از: قرآن , کتاب , ذکر و فرقان .

۲٫ نام مصحف پس از رحلت پیامبر به خاطر جمع آورى قرآن در یک مجلد رایج گشت .

۳٫ بـراى قـرآن بـرخـى نـزدیک به هشتاد وصف ذکر نموده اند.

بعضى از مشهورترین اوصاف قرآن عبارتند از: مجید, کریم , حکیم , عظیم , عزیز, مبارک , مبین , عربى , بشیرونذیر.

معانى قرآن

در مـعـناى قرآن وجوه پنجگانه اى گفته شده است که مى توان آنها را به سه دسته تقسیم نمود:

(شافعى ):

۱٫ قـرآن , اسمى جامد و غیرمشتق است .

علم ارتجالى است و بدون آن که پیشینه استعمال در زبان عرب داشته باشد, خداوند به عنوان اسم خاص براى وحیى که برپیغمبرش نازل فرموده قرار داده است مثل تورات و انجیل که اسم براى کتب حضرت موسى و عیسى (ع ) مى باشند.

(اشعرى وجمعى دیگر):

۲٫ قرآن , اسمى است مشتق ولى غیرمهموز:

الـف ) مـشـتـق از قـرن الشى بالشى ء, یعنى چیزى را به چیزى ضمیمه کردن . علت این نامگذارى , مقرون بودن سوره ها و آیات و حروف به یکدیگر است .

(فراء) :

ب ) قـرآن , مشتق از قرائن جمع قرینه است . چرا که آیاتش همانند یکدیگرند وبعضى بعض دیگر را تاءیید مى کنند. هر آیه از قرآن , قرینه آیات دیگر است .

(ابن اثیر,زجاج و بعضى دیگر):

۳٫ قرآن مشتق و مهموز است :

الـف ) از قـرء بـه مـعـناى جمع گرفته شده است .

عرب وقتى بخواهد بگوید آب را درحوض جمع کـردم , مـى گـوید قراءت الماء فى الحوض .

علت این نامگذارى , آن است که این کتاب همه ثمرات کتب آسمانى پیشین را در خود جمع نموده است .

(لحیانى و جمعى دیگر)

ب ) بـر وزن رجـحـان و غـفـران مشتق از ماده قراء به معناى تلاوت است .

در این جا ازباب تسمیه مـفـعـول بـه مصدر, مقروء, یعنى خوانده شده و یا خواندنى , به نام قرآن یعنى خواندن به کار رفته اسـت مـثـل آن کـه کـتـاب که به معناى نوشتن است به مکتوب (نوشته شده ) اطلاق مى گردد.

از میان اقوال پنجگانه فوق , قول پنجم از همه قوى تر به نظر مى رسد.

زرقانى پس از رد سایر اقوال , همین قول را اختیار نموده است .

راغب اصفهانى نیزمى گوید:

الـقـراءه ضـم الـحـروف و الکلمات بعضها الى بعض فى الترتیل …

, قراءت به معناى پیوند و ضمیمه نمودن حروف و کلمات به یکدیگر در هنگام ترتیل است .

به سخن دیگر قراءت همان تلاوت آیات الهى است .

علامه طباطبائى: و قـولـه ان عـلـیـنـا جمعه وقرآنه … القرآن هاهنا مصدر کالفرقان و الرجحان و الضمیران للوحى و الـمـعـنـى : لاتـعـجـل بـه , اذ عـلـینا ان نجمع ما نوحیه الیک بضم بعض اجزائه الى بعض و قراءته علیک .

از آیـه فـوق بـه خـوبى برمى آید که اگر حتى آن گونه که ابن اثیر گفته است اصل در واژه قرآن معناى جمع باشد, به خاطر تقارن این واژه با واژه جمع در آیه شریفه ناگزیرقرآن به معناى قراءت و خواندن خواهد بود وگرنه تکرار آن امرى لغو و بیهوده بوده بافصاحت قرآنى منافات دارد.

دلیل دیگر که نظریه پنجم را تقویت مى کند امر اقراء در نخستین وحى بر پیامبراکرم (ص ) است که بى تردید به معناى بخوان است .

لفظ قرآن نیز نخستین بار در آیه چهارم از سوره مزمل نازل شده کـه مـطـابـق حـدیـث مـعـروف جـابـر بـن زیـد و ابـن عـبـاس ,سـومین سوره در ترتیب نزول سـوره هاست .

در این آیه دستور چنین است : ورتل القرآن ترتیلا, و قرآن را شمرده شمرده بـخـوان .

در آخـریـن آیـه از هـمین سوره نیزبار دیگر در یک فرمان همگانى اعلام مى شود: فاقرؤا مـاتـیـسر من القرآن , هرچه از قرآن میسر مى شود بخوانید.

بدیهى است که منظور در هر دو آیه قرآن خواندنى است .

نـتـیـجـه آن که روشن ترین و مناسب ترین معنا براى قرآن اشتقاق آن از ماده قراء به معناى تلاوت کردن است .

گزیده مطالب

اقوال در معانى قرآن عبارتند از:

۱٫ قرآن , اسم خاص کتاب مسلمانان و لفظى جامد است .

(شافعى ) ۲٫ قرآن , همریشه با قرینه و معناى آن همانند بودن آیاتش با یکدیگر است .

(فراء) ۳٫ قرآن , مشتق از قرن است , زیرا آیات و سوره هاى آن مقرون به یکدیگرند.

۴٫ قـرآن , کـلـمـه اى است مهموز و از قرء به معناى جمع مشتق شده است .

زیرا جامع ثمرات کتب آسمانى گذشته است .

(ابن اثیر, زجاج )

۵٫ قرآن , کلمه اى است مهموز و از قراء به معناى تلاوت و قراءت گرفته شده است .

دلایلى وجود دارد که قول پنجم را تاءیید مى کند.

فصل چهارم :وجه نامگذارى قرآن

هـریـک از اسـمـاى کتاب خداوند, داراى وجه تسمیه و علت و حکمتى است .

در این فصل تنها در خصوص نام قرآن به بحث مى پردازیم .

گـذشـت کـه بـرخـى قـرآن را مـشتق از قرن به معناى ضمیمه کردن دانسته اند.

آنان درتوجیه نـامـگـذارى چـنـیـن اسـمى بر وحى آسمانى گفته اند: چون حروف و آیات وسوره ها, مقرون به یکدیگرند, خداوند نام قرآن را بر این مجموعه نهاده است .

عـده اى دیـگـر که قرآن را همریشه با قرائن (قول سوم ) دانسته اند, بر این باورند که چون در این کـتـاب هـمـاهـنـگى کامل میان همه آیات وجود دارد و همه باهم قرینه اند وتشابه تام و تمامى با یـکـدیـگـر دارنـد, خـداونـد چـنین نامى براى کتاب خود برگزیده و درآیه اى نیز همین تشابه و هماهنگى را وصف کتاب خویش بیان کرده است : اللّه نزل احسن الحدیث کتابا متشابها , که مراد از کتاب متشابه , کتابى است که هماهنگ ویکنواخت است .

در معناى چهارم براى قرآن نیز گفته شد که چون این کتاب , جامع علوم و ثمرات کتب آسمانى پیشین و یا جامع انواع علوم و یا دربرگیرنده امر و نهى و وعد و وعیدو…

است به آن قرآن گفته شده است .

بـا تـوجـه به عدم پذیرش این اقوال در فصل سابق اینک ببینیم براساس نظریه پنجم چه توجیهى براى نامگذارى قرآن به این نام وجود دارد؟ مى دانیم که حقیقت قرآن فراتر از آن است که در قالب الفاظ بگنجد.

محتواى قرآن بسى عالى تر و والاتـر از آن اسـت کـه واژه ها و الفاظ را یاراى بیان آن باشد, چه آن که کلمات و عبارات براى امور مادى وضع گردیده اند و واقعیت قرآن در برگیرنده عمیق ترین معارف معنوى است .

این محتواى بـلـنـد براى این که در خور فهم بشردرآید, از مقام برتر خود تنزل یافته و به مقام قراءت رسیده و خواندنى گشته است , تاامکان تعقل آن براى بشر فراهم آید.

معانى هرگز اندر حرف ناید ـــــ که بحر بیکران در ظرف ناید

مـفـسر و اندیشمند بزرگ قرآنى , علامه طباطبائى به این نکته بسیار لطیف اشاره کرده در معناى آیـه شـریـفـه انـا جـعـلـنـاه قرآنا عربیا لعلکم تعقلون وانه فى ام الکتاب لدینا لعلى حکیم , مى گوید: مراد از ام الکتاب , همان لوح محفوظ است ,و نامگذارى لوح محفوظ به ام الکتاب بدین جهت است کـه آن سـرمـنـشاء همه کتب آسمانى است .

ومقصود از على شرافت قدر و منزلت قرآن است که عقول را توان رسیدن به آن نیست .

و منظور از حکیم بودن قرآن آن است که قرآن در جایگاه اولى و اصـلـى خـویـش , تفصیلى و تقسیمى به سوره ها و آیات و کلمات نداشته و این تفصیل پس از آن صورت گرفته که به صورت قرآن عربى درآمده است .

http://www.tooba-ir.org/_Book/minusCold.gif      علوم قرآنى ، ابزار شناخت قرآنبراى دستیابى به شناخت صحیح و مصون ماندن از اشتباه و انحراف در بهره بردارى از معارف قـرآن مـجـیـد، عـلاوه بـر ایـنـکـه شـخص مراجعه کننده باید داراى قلب سلیم و بدون بیاموزند، استفاده کند، داشتن دو دانش به عنوان ابزار این شناخت ، ضرورى است که به آنها اشاره مى کنیم :
۱ ـ آگـاهى از علوم مربوط به زبان عربى که زبان قرآن است ؛ همچون لغت شناسى ، صرف و نحو.
بـدیهى است بدون داشتن اطلاعات کافى در زمینه ادبیات عرب ، فهم ابتدایى قرآن نیز بدون مشکل نخواهد بود.
۲ ـ دارا بـودن اطـلاعـات عـلوم قـرآنى ؛ علوم قرآنى ابزار شناخت قرآن مجید است . این نقش را از تـعـریـفى که براى این علم ارائه کرده اند نیز مى توان به دست آورد. در تعریف علوم قرآنى گفته اند:
عـلوم قـرآنـى ، عـلومـى اسـت کـه بـراى فهم و درک معانى کلام خدا، به عنوان مقدمه بایدآموخته شود. http://www.tooba-ir.org/_Book/note.gif
عـلوم قـرآنـى شـامـل مـباحثى از جمله : وحى و کیفیت نزول قرآن ، شناخت آیات و القرآن ، ناسخ و مـنـسـوخ ، بـحـث از تـحـریـف و عـدم تـحـریـف در قـرآن ، اسـبـاب النزول ، محکم و متشابه ، اعجاز قرآن و… است .
شـنـاخـت دقـیـق غـالب ایـن بـحـث هـا در شـنـاخـت مـحـتـواى قـرآن دخـیـل بـوده و مـى تـوانـد مـا را در تـفـسـیـر صـحـیـح از قـرآن یـارى دهـد. بـه عـنـوان مـثـال شـنـاخـت آیـات مـکـّى از مـدنـى مـى تـوانـد مـا را در شـنـاخـت مـوقـعـیـت زمـانـى و مـکـانـى نـزول آیـات کـه در بـرخـى مـوارد هـمـچـون قـریـنـه هـاى حـالیـه در تـفـهـیـم مـراد آیـات عمل مى کنند، یارى دهد.
دانـسـتـن اسـبـاب نزول نیز براى فهم درست آیات ضرورى است و بسیار اتفاق افتاده که کسى سـبب نزول آیه اى را نمى دانسته یا فراموش کرده و در نتیجه دچار اشتباه شده است . به عنوان مثال ، بعضى از کسانى که شاءن نزول آیه [لَیْسَ عَلَى الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ جُناحٌ فـی مـا طـَعـِمُوا…] http://www.tooba-ir.org/_Book/note.gif را نمى دانستند، با استناد به آن شراب را مباح دانستند. روایت مى کـنـنـد کـه عـمـر، قـدامـه بن مظعون را به حکومت بحرین فرستاد، جارود بر عمر آورد. عمر ابتدا تـصـمیم گرفت که قدامه را حد بزند. امّا قدامه با استناد به آیه مذکور، عمر را به تردید و شبهه انداخت . در آن موقع حضرت على [ع ]فرمود:
اى عـمر! من از نزول آیه خبر دارم ، چون رب العالمین خمر را حرام کرد، جماعتى ازمهاجر و انصار خدمت پیامبر[ص ]رسیده ، گفتند: اى رسول خدا! برادران و پدران ما که در بدر بودند و در احد کـشـتـه شـدنـد، شـراب مـى خـوردنـد، راجـع بـه آنـان چـه مـى فـرمـایـى ؟ رسول خدا توقف کرد تا جبرئیل [ع ]نازل شد و این آیه را آورد.
با این سخن ، عمر از شبهه درآمد و قدامه را حد زد. http://www.tooba-ir.org/_Book/note.gif
نقش شناخت ناسخ از منسوخ و محکم از متشابه نیز در شناخت صحیح آیات قرآنى جاى هیچ گونه شـک و شـبـهـه اى نـدارد. زیـرا بـسیار واضح است که بدون این شناخت ممکن است شخص به آیه مـنـسـوخ تـمـسـّک جـویـد و یـا ایـنـکـه آیـات مـتـشـابـه را مـلاک عـمـل قـرار دهـد و هـمـچـون بـسـیـارى از کـسـانـى کـه بـه دام انحراف و ضلالت افتاده اند دچار تـاءویـلات غـلط آیـاتـى مـانـنـد [یـَدُاللّهِ فـَوْقَ اَیـْدیـهـِمْ] و… قـائل به تجسّم خدا شدند و یا در برخورد ظاهرى با آیه [وَ جاءَ رَبُّکَ وَالْمَلَکُ صَفًّا صَفًّا] اعـتـقـاد بـه رؤ یـت پـروردگـار در قیامت پیدا کردند. در تاریخ اسلام فراوانند افراد و گروه هایى که با تفسیر آیات متشابه بدون ارجاع آن به محکمات ، هم خود گمراه شدند و هم دیگران را گـمـراه کـردنـد؛ هـمـچـنـین است نقش ‍ بسیارى از مسائل علوم قرآنى در فهم درست آیات الهى . بـنابراین براى شناخت صحیح محتواى این کتاب آسمانى بر پژوهشگران لازم است که شناختى هـر چـنـد اجـمـالى در مـسـائل عـلوم قـرآنـى داشـته باشند و ما نیز به همین جهت در فصلهاى آینده اجمالى از این مسائل را مطرح خواهیم کرد

 

علوم قرآنی >> جمع و تدوین قرآن

یـکـى از دقـیـق تـریـن مـبـاحـث عـلوم قرآنى ، بررسى تاریخى نگارش و تدوین قرآن است . هر مـسـلمـانـى عـلاقـه مـند است با تاریخچه کتاب دینى خود آشنا گردد و از لابلاى مدارک و منابع موجود، میزان توجه و اهتمام مسلمانان صدر اسلام و یاران پیامبر اکرم [ص ]را نسبت به این کتاب مـقـدس بـه دسـت آورد. بـراى یـک مـسلمان جالب است که بداند قرآنى که اینک بى هیچ تغییر و تحریفى در دست او قرار گرفته چه فراز و نشیبى را در بستر تاریخ پیموده است .
تـاریـخ به روشنى گواهى مى دهد که عرضه وحى آسمانى بر مردم با چنان استقبالى روبه رو گـردیـد کـه هـمـگـان را شـگفت زده نمود. مسلمانان در دو زمینه [حفظ] و [کتابت قرآن ] همه تـوان و امـکـانـاتِ خـویـش را بـه کـار گـرفـتـنـد و با چنان شور و عشقى ، پاى در این عرصه گذاردند که قلم از توصیف آن ناتوان است .

http://www.tooba-ir.org/_Book/minusCold.gif      مرحله حفظ قرآن

در آغـاز، پـیامبر و یاران گرامى او به ضبط قرآن در سینه ها و حافظه ها، همت گماردند. عرب از نـعـمـتِ خـدادادى حـافظه قوى در حدّ کمال برخوردار بود. آنها گرچه محرومیّت هاى فراوانى داشـتـنـد، امـّا در هـوش و قـوّت حـافـظـه سـرآمـد روزگار خویش بودند. آنان قصیده هاى بلند و طـولانـى را بـه راحـتى حفظ مى نمودند و در حافظه خود دیوان هاى شعر را جاى مى دادند. عرب جـاهـلى گاه آنچه را که فقط یک بار مى شنید براى همیشه در خاطره خویش بایگانى مى نمود. این ویژگى آنان را زبانزد خاص و عام کرده بود.
قـرآن بـا بـیـان سـحرانگیز خود هم در قالب و هم در محتوا زیباترین سخن و پیام را که در عمق جـان نـفـوذ مـى کـرد بـه چـنـیـن گـروهـى عـرضـه نـمـود. آیـات و سـوره هـاى اولیـه که در مکه نـازل مـى شـدنـد، مسجّع و تقریباً موزون بودند. آهنگ آیات و سوره ها چنان دلکش و پیامبر اکرم [ص ]نـیـز یـاران خود را به حفظ آیات و سوره ها تشویق مى نمود و همین تشویق ها سبب شد که مـسـلمـانـان عرب ، قدرت حافظه خویش را در مقدس ترین راه به کار گرفته و سینه ها و قلب هاى خود را جایگاه آیات نورانى قرآن کردند.

http://www.tooba-ir.org/_Book/minusCold.gif      مرحله کتابت قرآن

ضـرورت نگارش قرآن کریم در زمان حیات رسول اکرم [ص ]کاملاً روشن بود. زیرا اعتماد بر حـفـظ قـرآن در حـافـظه ها نمى توانست اطمینان خاطر از صیانت قرآن را فراهم سازد. از این رو گرچه در عصر نزول ، آنان که سواد خواندن و نوشتن داشتند بسیار اندک بودند ـ به گونه اى کـه بـعـضى شمار با سوادان مکه را که با خطّ آن روز آشنایى داشته اند هفده تن ذکر کرده انـد ـ امـا پـیامبر اسلام به خاطر اهتمام خاصّ به قرآن براى نوشتن وحى آنان را که نوشتن مى دانـسـتـنـد بـرگـزیـد تـا بـا دقـت بـه ثبت و ضبط آیات اقدام نمایند و هرگاه آیاتى از قرآن نـازل مى گشت ، نویسندگان وحى را فراخوانده آنان را دستور به نوشتن وحى مى فرمود. این گروه [کُتّاب وحى ] نامیده مى شدند.

http://www.tooba-ir.org/_Book/minusCold.gif      کاتبان وحى

در شـماره کاتبان وحى اختلاف زیادى وجود دارد. ابن عساکر [م ۵۷۱] در تاریخ دمشق ۲۳ نفر را یـاد مـى کـنـد؛ ابوشامه در تلخیص این تاریخ ، نام ۲۵ نفر را مى برد؛ شبّر املسى [م ۱۰۸۷] تعداد را به چهل نفر مى رساند. برهان حلبى در حواشى شفا ۴۳ نفر را به نام مى شمارد.
در مـیـان مـسـتـشـرفـان ، بـلاشـر فـرانـسـوى مـى گـویـد: [تـعـداد کـاتـبـان وحـى بـه چهل نفر مى رسید.] ابو عبدالله زنجانى پس از آن که نام ۴۳ تن را به عنوان کاتبان وحى ذکر مى کند، مى گوید: [آنـان که بیشترین کتابت و ملازمت را با پیامبر داشتند، زید بن ثابت و على بن ابى طالب [ع ]بودند]. http://www.tooba-ir.org/_Book/note.gif
در مـورد عـلى [ع ]تـقـریـبـاً هـمـه تـصـریـح دارنـد کـه از کاتبان اولیه و مداوم وحى بوده است . http://www.tooba-ir.org/_Book/note.gifلازم اسـت بـدانـیم که غیر از کاتبان وحى ، نویسندگانى بوده اند که عهدنامه ، صلحنامه و یا وحى قرار گرفته باشد، بعید به نظر نمى رسد. یعقوبى در تاریخ خود مى نویسد:
بـراى رسـول خدا نویسندگانى بود که وحى و نامه و عهدنامه ها را مى نوشتند که عبارتنداز: عـلى بـن ابـى طـالب ، عـثـمـان بـن عـفـّان ، عـمـرو بـن عـاص بـن امـیه ، معاویه بن ابى سفیان ، شـرحـبـیـل بـن حـسـنـه ، عـبـدالله بـن سـعـد بـن ابـى سـرح ، مـغـیـره بـن شـعـبـه ، مـعـاذ بـن جـبـل ، زیـد بـن ثـابـت ، حـنـظـله بـن ربـیـع ، ابـىّ بـن کـعـب ، جـهـیـم بـن صـلت و حـصـیـن بـن نمیر. http://www.tooba-ir.org/_Book/note.gif
در مـورد مـعـاویه گفته اند که او نامه ها و رسائل و عهدنامه ها را مى نوشته است . http://www.tooba-ir.org/_Book/note.gifابن شهر آشوب در مناقب در ذکر کاتبان وحى مى نویسد:
عـلى [ع ]اکـثـراً کتابت وحى مى نمود و غیر وحى را نیز مى نوشت . اُبىّ بن کعب و زید بن ثابت وحـى را مـى نـوشـتـنـد. زیـد و عـبدالله بن ارقم به پادشاهان نامه مى نوشتند. علاء بن عقبه و عـبـدالله بـن ارقـم قـبـالات را مـى نـوشـتـنـد. زبیر بن عوام و جهیم بن صلت کتابت صدقات را داشتند. عثمان ، خالد و ابان [دو فرزند سعید بن عاص ]، مغیره بن شعبه ، حصین بن نمیر، علاء بـن حـضـرمى ، شرحبیل بن حسنه ، حنظله بن ربیع اسدى و عبدالله بن سعد بن ابى سرح ـ که خـائن در کـتـابـت بـود و رسـول خـدا او را لعـن نـمـود و مـرتـد گـشـت ـ بـراى پـیـامـبـر کـتـابـت نمودند. http://www.tooba-ir.org/_Book/note.gif

http://www.tooba-ir.org/_Book/minusCold.gif      چگونگى کتابت آیات قرآن کـاتبان و نویسندگان وحى ، آیات هر سوره را که با بسم الله الرّحمن الرحیم آغاز مى گشت ، بـه تـرتـیب نزولِ آن ، به دستور شخص پیامبر[ص ]مى نوشتند. آنان موظف به رعایت ترتیب نـزول آیـات بـودنـد. در حـقـیـقـت ، تـنـظـیـم آیـاتـى کـه نـازل مى گشت زیر نظر و با اشراف کـامـل پـیـامبر صورت مى گرفت و اجتهاد و نظر شخصى هیچ یک از نویسندگان نمى بایست در ایـن امـر دخـالتـى داشـتـه بـاشـد. هـمـیـن چـیـنـش و تـنـظـیـم آیـات نـازل شـده در کـنـار یـکـدیـگـر بـود کـه سـوره اى از قـرآن را تشکیل مى داد و تحدّى و مبارزه طلبى قرآن نیز به همین سوره ها صورت مى گرفت .
پـیـامـبـر و نویسندگانى که کتابت وحى را برعهده داشتند و آیات را پى در پى و به ترتیب پایان یافته و سوره اى دیگر آغاز گشته است . در حدیثى از امام صادق [ع ]مى خوانیم : [کانَ یُعْرَفُ انْقِضاءُ سُورَهٍ بِنُزُولِ بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ ابْتِداءً لاُِخْرى ] http://www.tooba-ir.org/_Book/note.gif؛ پایان هر سوره اى به واسطه نزول بسم الله الرحمن الرحیم در آغاز سوره دیگر شناخته مى شد.
ابن عباس گفته است : [پیامبر[ص ]با نزول بِسْم اللّه الرَّحمن الرَّحیم مى دانست که سوره قبلى پایان یافته و سوره دیگرى آغاز گشته است .]
بـدیـن تـرتـیـب آیـات قـرآن بـراسـاس تـرتـیـبـى طـبـیـعـى کـه هـمـان تـرتـیـب نـزول بـود، بـه کـتـابـت درآمـدنـد؛ البـتـه بـراسـاس مـدارک تـاریـخـى گـاه آیـه یـا آیـاتى نـازل مـى شـد و پـیـامبر به نویسندگان وحى ، دستور مى داد که آن آیه یا آیات را در لابلاى سـوره اى که قبلاً نازل شده و پایان یافته ، درج نمایند. این گونه تنظیم آیات که خارج از روال طـبـیـعـى نـزول آیـات بوده است ، نیازمند به تصریح و تعیین شخص پیامبر داشته و بى گمان حکمت و مصلحتى در آن نهفته بوده است . ابن عباس گوید:
زمـانـى بـر پـیـامـبـر خـدا[ص ]مـى گـذشـت و سـوره هـایـى چـنـد بـر او نـازل مـى گـشـت . وقـتـى آیـاتى بر او نازل مى شد بعضى از نویسندگان را احضار کرده مى فرمود: [این آیات را در سوره اى که فلان خصوصیات را دارد بگذارید.] http://www.tooba-ir.org/_Book/note.gif
در نـقـل دیـگـرى از ابـن عـبـاس آمـده اسـت کـه آخـریـن آیـه اى کـه نـازل گـشـت آیـه [واتَّقـُوایـَوْمـاً تـُرْجـَعـُونَ فـیـهِ إِلَى اللّهِ] بـود. جبرئیل به پیامبر اعلام نمود که آن را آیه ۲۸۰ سوره بقره قرار دهد. http://www.tooba-ir.org/_Book/note.gif
البته لازم است بدانیم که این نوع تنظیم آیات در اسناد تاریخى بسیار کم گزارش شده است و تـنـظـیـم عـمده آیات به همان ترتیب طبیعى نزول بوده است . با یک نمونه دیگر از این آیات آشنا مى شویم :
عـــثـــمـــان بـــن ابـــى العـــاص مـــى گـــویـــد: در مـــحـــضـــر پـیـامـبـر[ص ]نـشـسـتـه بـودم کـــهجـــبـــرئیـــل بـــر او نـازل شـد. پـیـامـبـر فـرمـود کـه جبرئیل مرا امر نمود که آیه اِنَّ اللّهَ یَاءْمُرُ بِالْعَدْلِوَالاِْحْسانِ وَ إ یتاء ذى الْقُرْبى … ÷را در این موضع از

http://www.tooba-ir.org/_Book/minusCold.gif      حافظان و جامعان قرآن کریم

در آغـاز این بحث به اهتمام پیامبر[ص ]و اصحاب در دو قسمت حفظ و کتابت قرآن کریم اشاره اى نـمـودیم و اینک خواهیم دید که در طول مدت رسالت و دوران مکه و مدینه ، قرآن کریم در این دو زمینه از چه پشتوانه هاى ظاهرى برخوردار گردید.
الف ـ حافظان قرآن
حـافـظـان در مـیـان صحابه بسیار زیاد بودند. چنان که صحّت این مدّعا را کشته شدگان بئر مـعـونـه و واقـعـه یـمـامـه شـهـادت مـى دهـنـد. در مـاه صـفـر سـال چـهـارم هـجـرت حـادثـه بـئر مـعـونـه پـیـش آمـد http://www.tooba-ir.org/_Book/note.gif، کـه چـهـل تـن یـا هـفـتـاد تـن از اصـحـاب بـه قـتـل رسـیـدنـد. هـمـچـنـیـن سـالى از رحـلت رسـول خـدا مـى گـذشت که واقعه یمامه پیش آمد. http://www.tooba-ir.org/_Book/note.gifاز مسلمانان ۱۰۰۰ یا ۱۲۰۰ نفر کشته شدند که در میان آنها ـ به کمترین شماره ـ هفتاد تن از صحابه و حاملان قرآن به شهادت رسیدند. http://www.tooba-ir.org/_Book/note.gif
دکـتـر رامـیـار پـس از شـمارش حاملان قرآن [حافظان ] از دو گروه مهاجر و انصار و نیز همسران پیامبر مى گوید:
بدین ترتیب اسامى ۳۷ نفر از حافظان قرآن را از عهد نبىّ[ص ]در دست داریم . http://www.tooba-ir.org/_Book/note.gif
ذکـر نـام یـکـایـک حاملان و حافظان قرآن و معرفى آنان به درازا خواهد انجامید. بنابراین تنها تعدادى از معروف ترین آنان را نام مى بریم که عبارتند از: على ابن ابى طالب [ع ]، عبدالله بـن مـسـعـود، ابـىّ بـن کـعـب ، زیـد بـن ثـابـت ، عـثـمـان ، مـعـاذ بـن جبل ، ابوالدّرداء، ابو ایّوب ، سعد بن عبید و ابو زید.
ب ـ جامعان قرآن
از آن نبود که تعدادى از اصحاب به نوشتن آیات و سوره هاى قرآن براى خود اقدام نمایند.
قتاده از انس بن مالک سؤ ال مى کند: [مَنْ جَمَعَ القرآنَ عَلى عَهْدِ رَسُولِ اللّهِ؟ و او پاسخ مى دهد: اءَرْبـَعـَهٌ کـُلُّهـُمْ مـِنَ الاَْنـْصـارِ، اُبـىّ بـن کـعـب ، مـعـاذ بـن جبل ، زید بن ثابت و اءبو زید]؛ http://www.tooba-ir.org/_Book/note.gifیعنى : جمع کنندگان چهار تن و همگى از انصار بودند: ابى بن کعب ، معاذ…
در نـقـل دیگرى گفته شده که پیامبر رحلت فرمود درحالى که قرآن را جز چهار تن جمع ننموده بودند: ابوالدرداء، معاذ بن جبل ، زید بن ثابت و ابوزید. http://www.tooba-ir.org/_Book/note.gif
ابو عبدالله زنجانى مى گوید:
بـعـضـى از صـحابه تمام قرآن را در زمان حیات پیامبر و بعضى دیگر قسمتى از قرآن راجمع آورى نـمـودنـد و پـس از رحـلت تکمیل نمودند. محمد بن اسحاق در الفهرست جامعان قرآن در عهد پـیـامـبـر[ص ]را عـلى بـن ابـى طالب [ع ]، سعد بن عبید، ابوالدرداء [عویمر بن زید]، معاذ بن جـبـل ، ثـابـت بـن زیـد بـن نـعـمـان ، ابـىّ بن کعب ، عبید بن معاویه و زید بن ثابت دانسته است . http://www.tooba-ir.org/_Book/note.gif
بعضى گفته اند تعبیر جمع در این روایات به معناى حفظ است ؛ چون به حافظان قرآن [جُمّاع ] نیز اطلاق مى شده است . ولى اگر چنین چیزى هم درست باشد در مورد این روایات صادق نیست . زیرا همان گونه که گفتیم قُراء و حافظان قرآن در زمان پیامبر بسیار زیادتر از این تعداد بـوده انـد، و اگر مراد از جمع حفظ باشد دلیلى ندارد که افراد به این چند تن محدود گردند. حـتـى بـعـضـى مـعـتـقدند نویسندگان قرآن نیز بیش از این تعداد بوده اند. زیرا در بسیارى از روایـات تـشویق به قراءت قرآن از روى مصحف شده است که نشانگر وجود نوشته هاى قرآنى فراوانى در عصر پیامبر است . http://www.tooba-ir.org/_Book/note.gif
حـاکـم در مـسـتـدرک مـى گـویـد: [قـرآن سـه مـرتـبـه جـمـع گـردیـد کـه مـرتـبـه اول آن در زمان پیامبر بود.] http://www.tooba-ir.org/_Book/note.gif
مـرتـّب نـمـودن آنـهـا پـرداخـتـه بـاشـنـد. آنـچـه مـسـلم و یـقـیـنـى اسـت اصـل کـتـابـت و نـگـارش قرآن در عهد آن حضرت است و همه شواهد و قراین حکایت از اهتمام شدید پیامبر[ص ]به این امر دارند.

http://www.tooba-ir.org/_Book/minusCold.gif      امام على [ع ] و جمع قرآن

دوره نـگـارش قـرآن پـس از رحـلت پـیـامبر اکرم [ص ] را از اهتمام شخصیّتى چون على بن ابى طـالب [ع ]بـدیـن کـار، آغـاز مـى کنیم . على [ع ]که بزرگ ترین شخصیّت پس از پیامبر اکرم [ص ]و در هـمـه صـحـنـه هـا پـیـشـتـاز و پـیـشـگـام بـود و از آغـاز نزول وحى سایه به سایه در خدمت پیامبر[ص ]کتابت وحى را به طور مداوم برعهده داشت ، در واپـسـین روزهاى حیات پربرکت رسول گرامى اسلام ، از جانب آن حضرت ماءمور به جمع آورى قرآن گردید.
ابـن مـسـعـود کـه خـود صحابى بزرگ پیامبر بود گفت : [احدى را چون على بن ابى طالب [ع ]آشناتر به قراءت قرآن ندیدم .] http://www.tooba-ir.org/_Book/note.gif
ابوبکر حضرمى از امام صادق [ع ]روایت کرده است که پیامبر به على [ع ]فرمود:
[یـا عـَلِىُّ، اَلْقُرْآنُ خَلْفَ فراشی فِی الْمُصْحَفِ وَالْقَراطیسِ، فَخُذُوهُ وَاجْمَعُوهُ وَ لاتُضَیِّعُوهُ کَما ضَیَّعَتِ الْیَهُودُ التَّوْراهَ] http://www.tooba-ir.org/_Book/note.gif
اى عـلى ! ایـن قـرآن در کـنـار بـسـتر من ، میان صحیفه ها و کاغذها قرار دارد، آن را جمع کنید و آن گونه که یهودیان ، تورات خود را از بین بردند، ضایع نکنید.
و ایـن گـونـه بـود کـه على بن ابى طالب پس از رحلت پیامبر[ص ]مهم ترین وظیفه خویش را جمع آورى قرآن قرار داد.
پس از رحلت پیامبر اکرم ، على [ع ]که به نصّ قطعى و تصدیق پیامبر اکرم [ص ]از همه مردم بـه قـرآن مـجـیـد آشـنـاتـر بـود، در خـانـه خـود بـه انزوا پرداخته ، قرآن مجید را به ترتیب نـزول در یک مصحف جمع فرمود و هنوز شش ماه از رحلت نگذشته بود که فراغت یافت و مصحفى را که نوشته بود به شترى بار کرده نزد مردم آورد و به آنان نشان داد. http://www.tooba-ir.org/_Book/note.gif
از ابـن عـبـاس در ذیـل آیـه [لا تـُحـَرِّکْ بـِهِ لِسـانـَکَ لِتـَعـْجـَلَ بـِهِ اِنَّ عـَلَیـْنـا جـَمْعَهُ وَ قُرْآنَهُ] نقل شده که ابن سیرین گفته است :
على [ع ] فرمود: [وقتى پیامبر رحلت کرد، سوگند خوردم که ردایم را جز براى نمازجمعه بر دوش نگیرم تا آن که قرآن را جمع نمایم ]. http://www.tooba-ir.org/_Book/note.gif
در خبرهاى ابورافع آمده است که على به خاطر توصیه پیامبر در زمینه جمع آورى قرآن ، قرآن را در جـامـه اى پـیچید و به منزل خویش برد. پس از آن که پیامبر رحلت نمود، در خانه نشست و قرآن را همان گونه که خدا نازل کرده بود جمع آورى نمود.
محمد بن سیرین از عکرمه نقل کرده است که پس از بیعت مردم با ابوبکر، على بن ابى طالب در خانه نشست . به ابوبکر گزارش دادند که او از بیعت با تو کراهت دارد؛ ابوبکر آن حضرت را خواست و به او گفت : از بیعت با من سرباز زدى ؟ على [ع ]فرمود: [نه به خدا سوگند، دیدم در کتاب خدا چیزهایى افزوده مى شود. پس با خود گفتم که جز براى نماز ردا بر دوش نگیرم ، تا آن که قرآن را جمع نمایم .] ابوبکر گفت : چه کار شایسته اى !
مـحـمـد بـن سـیـریـن مـى گـویـد از عـکـرمـه پـرسـیـدم آیـا دیـگـران قـرآن را بـه تـرتـیـب نـزول تاءلیف نمودند؟ وى پاسخ داد: [اگر جن و انس جمع گردند تا تاءلیفى مانند تاءلیف على بن ابى طالب داشته باشند، توانایى آن را نخواهند داشت .] http://www.tooba-ir.org/_Book/note.gif
ویژگى هاى مصحف امام على [ع ] مـصـحـفـى را کـه عـلى بـن ابـى طـالب [ع ]جـمـع آورى نـمـود، نـسبت به دیگر مصاحف ازامتیازات فراوانى برخوردار بود. برخى از آنها بدین قرار است :
۱ ـ تـرتـیـب سـوره ها به همان ترتیب نزول ، تنظیم گشته بود. سیوطى در اتقان ضمن بیان ایـن مـطـلب مـى گـویـد: [اولیـن سـوره ، اقـراء، سـپـس مـدّثـّر، سـپـس ن ، بـعـد از آن مزّمّل و به همین ترتیب ، تبّت ، تکویر و… تنظیم شده بودند.] شـیـخ مـفـیـد نـیـز در مـسـایـل سـرویـّه ، تـاءلیـف قـرآن عـلى بـن ابى طالب را به همان ترتیب نـزول مـى دانـد که سور مکى بر مدنى و آیات منسوخ بر ناسخ مقدم بوده و هر چیز در جاى ۲ ـ قراءت مصحف على بن ابى طالب دقیقاً مطابق با قراءت پیامبر[ص ]بوده است .
۳ ـ ایـن مـصـحـف مـشـتـمـل بـر اسـبـاب نـزول آیـات ، مـکـان نزول و نیز اشخاصى که در شاءن آنها آیات نازل گشته ، بوده است .
۴ ـ جـوانـب کـلى آیـات بـه گونه اى که آیه محدود و مختص به زمان یا مکان یا شخص ‍ خاصّى نگردد، در این مصحف روشن شده است .
سرنوشت مصحف امام على [ع ] در روایات شیعه آمده است :
عـلى بـن ابى طالب [ع ]پس از جمع آورى قرآن ، آن را نزد مردم که در مسجد جمع بودند آورد و پـس از آن که قرآن را در میان آنان قرار داد، چنین فرمود: پیامبر فرمود: من در میان شما چیزى را بـه جـاى مـى گـذارم کـه اگـر بـه آن تـمـسک نمایید هرگز گمراه نگردید؛ کتاب خدا و عترت [اهـل بـیـت ] مـن . آنـگـاه عـلى [ع ]، خطاب به آنان گفت : [این کتاب است و من هم عترتم .] در این هنگام شخصى [عمر بن خطاب ] برخاست و گفت : اگر نزد تو قرآنى است ، پیش ما نیز قرآنى همانند اوست . ما را نیازى به تو و قرآنت نیست . آن حضرت پس از آن که حجّت را بر آنان تمام کرده بود کتاب را برداشت و برگشت . http://www.tooba-ir.org/_Book/note.gif
در مورد سرنوشت این مصحف ، بعضى بر این عقیده اند که به عنوان میراثى نزد امامان است و از امامى به امام دیگر مى رسد.
در روایـتى طلحه از على [ع ]در مورد مصحفش و این که پس از خود به چه کسى آن را واگذار مى کـنـد، سـؤ ال مـى نـمـایـد. عـلى [ع ]مـى گـوید: [مصحف خود را به همان کسى که پیامبر به من دستور داده مى دهم ، به فرزندم حسن که پس از من وصىّ من و از همه به من اولى است . فرزندم حسن مصحف را به فرزند دیگرم حسین مى دهد و پس از او در دست فرزندان حسین [ع ]یکى پس از دیگرى قرار خواهد گرفت … . http://www.tooba-ir.org/_Book/note.gif
و امـّا قـرآن هـا یـا نسخه هایى از قرآن که منسوب به على بن ابى طالب [ع ]است و در بعضى ازمـوزه ها و کتابخانه ها موجود است ، به عقیده برخى از محققان از نظر تاریخى و شواهد و خلیفهاول و جمع قرآن
موضوع این بحث ، یکى از بحث انگیزترین مباحث تاریخ قرآن است که قرآن شناسان را به دو گـروه تـقـسـیـم نموده است : گروهى که معتقد به جمع آورى قرآن ـ به همین ترتیب کنونى ـ در زمان رسول خدا[ص ]مى باشند، و گروهى که جمع آورى رسمى قرآن به صورت مصحف و میان دو جـلد [بـیـن الدفـتـیـن ] را پـس از رحـلت پـیـامـبـر[ص ]و در دوران خـلافـتِ خـلیـفـه اول مى دانند.
قبل از ورود به این بحث لازم است به نکته اى مهمّ توجه گردد که گویا غفلت از آن منشاء ابهام گشته و بسیارى از بزرگان را به ستیز علیه یکدیگر واداشته است . در حقیقت آنچه که باعث گشته میان دو نظریه فوق ، شکافى عمیق ایجاد گردد و در نتیجه هر یک از دو گروه به مقابله سـرسـخـتـانـه عـلیـه دیـگـرى بـرخـیـزد، عـدم تـوجـه دقـیـق بـه مـحـل نـزاع اسـت . اگـر محلّ نزاع دقیقاً مشخص گردد، فاصله موجود میان این دو نظریّه نیز کمتر شـده بـه تـدریـج حـسـّاسـیـت هـا و مـوضـع گـیـرى هـاى تـنـد هـر یـک در مـقـابـل دیـگـرى فـروکـش خـواهـد نـمـود. بـراى تـقـریـر محل نزاع توجه به معانى واژه [جمع ] که ذیلاً مى آید، لازم است :
۱ ـ [جـمـع قـرآن ] بـه مـعناى حفظ قرآن است . در صدر اسلام حافظان قرآن را [جُمّاع قرآن ] نـیـز نـامیده اند؛ بدین جهت که آنان قرآن را در سینه خود جمع نموده بودند. زرقانى در مقایسه کـتـابت و حفظ قرآن تعبیر زیبایى دارد: اوّلى را جمع در سطور و دومى را جمع در صدور [سینه ها] مى خواند. http://www.tooba-ir.org/_Book/note.gif
ابـن نـدیـم در ذیـل عنوان [الجُمّاع للقرآن على عهد النّبى [ص ]] از گروهى حافظان یاد مى کند که در راءس آنان على [ع ]قرار دارد. http://www.tooba-ir.org/_Book/note.gif
۲ ـ [جـمـع قـرآن ] به معناى کتابت و نگارش قرآن ، به گونه اى که آیات در هر سوره منظم شـده بـاشـنـد، ولى تـرتیب و تنظیم سوره ها، صورت نگرفته باشد. در این معنا، تمام قرآن جمع آورى شده ولى به صورت مصحف که میان دو جلد قرار گیرد در نیامده است .
۳ ـ [جـمع قرآن ] یعنى مجموعه آیات و سوره هاى قرآن کریم در یک جا مرتب و منظّم ۴ ـ [جمع قـرآن ] یـعـنـى جمع آورى همه قراءت ها و تنظیم قرآن به یک قراءت [جَمْعُ الناس ‍ على قراءه واحده ].
در آغـاز ایـن فصل دیدیم که [جمع ] به معناى اول و دوم ، قطعاً در زمان حیات پیامبر اکرم [ص ]تـحـقـق یافته است و هیچ کس در آن تردیدى ندارد. همچنین در مباحث آینده خواهیم دید که [جمع ] بـه مـعـنـاى چـهارم نیز ـ به اتفاق علما ـ در زمان خلیفه سوم اتفاق افتاده است . آنچه باقى مى ماند اختلاف نظر درباره [جمع ] به معناى سوم است که در چه زمانى رخ داده است ؟
بـرخـى از نـویسندگان گمان کرده اند، کسانى که مى گویند قرآن پس از رحلت به صورت [مـصـحف ] درآمده عقیده به کتابت و نگارش قرآن در زمان حیات پیامبر اکرم ندارند؛ درحالى که ایـن گـونـه نـیـسـت . زیـرا هـمـان طور که گفتیم ، اصل کتابت و تنظیم آیه هاى قرآن ، بى هیچ تـردیـدى قـبـل از رحـلت صـورت پـذیـرفـتـه و کـسـى مـنـکـر ایـن مـطـلب نـیست . تفاوت این دو قـول تـنـهـا در ایـن اسـت کـه عده اى معتقدند قرآن به همین صورت که فعلاً وجود دارد، تماماً در زمـان رسـول خـدا[ص ]نـوشـتـه شـده و به صورت [مصحف ] [میان دو جلد] مرتّب گشته است . گـروهـى دیگر معتقدند گرچه قرآن در زمان رسول خدا نوشته شده و آیات آن نیز در هر سوره مـرتب گشته ، ولى تنظیم و ترتیب سوره ها ـ دست کم تمام سوره ها ـ و به صورت [مصحف ] درآمدن و میان دو جلد قرار گرفتن ، پس از رحلت آن حضرت انجام گرفته است .
بـنـابـرایـن اخـتـلاف مـوجـود مـیـان دو نـظـریـّه را مـى تـوان بـا ایـن سـؤ ال مـطـرح نـمـود: آیـا تـنـظـیـم قـرآن بـه صـورت [مـصـحـف ] قبل از رحلت یا پس از رحلت انجام گرفته است ؟
ایـنک که محلّ بحث روشن گردید، به خوبى درمى یابیم که هیچ اختلاف ریشه اى و اساسى در مساءله تدوین و نگارش قرآن وجود ندارد و ملتزم شدن به هر یک از این دو نظریّه به هیچ وجه به اهتمام و عنایت پیامبر و مسلمانان به قرآن لطمه اى وارد نمى سازد.
بـا ذکـر ایـن مـقـدمـه و روشـن نـمـودن صـورت مـسـاءله ، بـه بـررسـى دلایل هر گروه مى پردازیم .
ادلّه معتقدان به جمع آورى قرآن پس از رحلت پیامبر[ص ] غـالبـاً از طـریـق اهل سنّت نقل گردیده است . این دسته معتقدند که چون مساءله جمع آورى قرآن ، امـرى تـاریـخـى است ، بنابراین واقعیت را تنها باید در لابلاى تاریخ جست و جو نمود. شواهد تـاریخى ، جمع آورى قرآن به صورت مصحف را پس از رحلت پیامبر[ص ] اثبات مى کنند. به عنوان نمونه :
۱ ـ زید بن ثابت که خود از کاتبان وحى بوده ، گفته است [قُبِضَ النَّبِىُّ[ص ]وَ لَمْ یَکُنِ الْقُرآنُ جُمِعَ فی شَىْءٍ] پیامبر رحلت فرمود، درحالى که قرآن در مصحفى جمع آورى نشده بود.
۲ ـ خطّابى نیز مى گوید: [تمام قرآن در زمان پیامبر[ص ]نوشته شد. امّا سوره هاى آن مرتب نگشت و در یک جا جمع نگردید.] http://www.tooba-ir.org/_Book/note.gif
۳ ـ بیهقى چنین نظر مى دهد:
مـا از زیـد بـن ثـابـت روایـت کـردیـم کـه تـاءلیـف و نگارش قرآن در زمان پیامبر[ص ]صورت پذیرفت ، و از وى نیز نقل کردیم که جمع آورى قرآن در [مصحف ] در زمان ابوبکر و استنساخ مـصـاحـف در زمـان عثمان به وقوع پیوست . و آنچه را که آنها جمع یا نسخه بردارى مى کردند، چـون در سـیـنـه مردم ثبت شده بود، براى آنان معلوم بود و این دو کار [جمع در زمان ابوبکر و اسـتـنـسـاخ در زمـان عـثـمـان ] تماماً با مشورت کسانى از صحابه و على بن ابى طالب [ع ]که حاضر بودند انجام گرفت . http://www.tooba-ir.org/_Book/note.gif
۴ ـ قاضى ابوبکر باقلانى در کتاب انتصار خود، جمع آورى ابوبکر را جمع آورى قرآن میان دو لوح ، یعنى مصحف مى داند. http://www.tooba-ir.org/_Book/note.gif
یـکـى دیـگر از دلایلى که براى جمع آورى قرآن پس از رحلت اقامه شده است ، تدریجى بودن نـزول قـرآن و اسـتـمـرار نزول وحى تا اواخر حیات پیامبر[ص ]بوده که مانع از جمع قرآن مى شـده اسـت و چون همواره انتظار نزول آیات و سوره ها وجود داشته ، پیامبر خود اقدام به مرتّب نمودن سوره ها در یک مصحف ننموده است .
علامه مجاهد، محمدجواد بلاغى در تفسیرش آورده است :
چـون وحـى در زمـان حیات رسول خدا[ص ]استمرار داشت ، تمام قرآن در یک [مصحف ] جمع آورى که خداوند، سراى آخرت را براى رسول خود اختیار نمود و وحى پایان یافت و دیگر امیدى به نـزول دنـباله آیات نبود، مسلمانان تصمیم گرفتند قرآن را در مصحفى جامع ثبت نمایند و آیات قرآن را تحت نظارت هزاران نفر از حافظان قرآن و نوشته هایى که نزد پیامبر و کاتبان وحى و سـایـر مسلمانان به صورت گروه آیات یا دسته هایى از آیه ها و سوره ها وجود داشت ، جمع آورى نمودند. http://www.tooba-ir.org/_Book/note.gif
این دلیل را گروهى دیگر نیز ذکر نموده اند. http://www.tooba-ir.org/_Book/note.gif
سـومـین دلیل بر جمع آورى قرآن پس از رحلت ، روایات فراوانى از شیعه و سنّى است که بر جمع قرآن به دست على بن ابى طالب دلالت مى کند. اگر قرآن به همین ترتیب فعلى در زمان رسـول خـدا[ص ]جمع شده بود، چرا پیامبر اکرم [ص ] به على [ع ]دستور جمع آورى قرآن پس از رحـلت را صـادر نـمـود؟ در حـالى کـه مـى دانـیـم کـه حـضـرت عـلى [ع ]قـطـعـاً بـه ایـن عمل مبادرت ورزیده است .
علامه بلاغى مى گوید:
ایـن که على [ع ]پس از وفات پیامبر، جز براى نماز ردا بر دوش نگرفت تا قرآن را به همان تـرتـیـب نـزول و تـقـدم مـنـسـوخ آن بـر نـاسـخ ، جـمـع آورى نـمـایـد امـرى مـعـلوم و روشن است . http://www.tooba-ir.org/_Book/note.gif
علامه طباطبایى ، جمع على [ع ]را از مسلمات روایات شیعه مى داند. http://www.tooba-ir.org/_Book/note.gif
دلیـل دیـگر بر رد جمع آورى قرآن در دوره حیات پیامبر[ص ]آن است که مدّعیان جمع آورى مصحف در دوره پیامبر[ص ]مى گویند: مصحف به همین ترتیب کنونى تنظیم گردید؛ اگر چنین است چرا عـلى بـن ابـى طـالب [ع ]قـرآن را بـراسـاس تـرتـیـب نزول جمع نمود؟ آیا مى توان باور داشت که قرآن جمع آورى شده بود، ولى على [ع ]شیوه جمع آورى خود را بر آنچه پیامبر جمع نموده بود ترجیح داد!؟
از مـصـحـف عـلى [ع ]کـه بـگـذریـم ، بزرگانى دیگر از صحابه نیز هر یک مصحف مخصوصى بـراى خـود تنظیم نمودند. این مصاحف گاه در چینش و تنظیم سوره ها، با یکدیگر اختلاف دارند. این واقعیت نیز دلیلى دیگر بر عدم جمع آورى مصحف در زمان علامه طباطبایى در بیانى قاطع در زمـینه جمع آورى قرآن مى گوید: [تاءلیف قرآن و جمع آورى آن به صورت مصحف ، قطعاً پس از رحلت صورت گرفته است .] http://www.tooba-ir.org/_Book/note.gif
نقد ادلّه جمع آورى قرآن پیش از رحلت پیامبر[ص ] در بـحـث پـیـش ثـابت گردید که جمع آورى قرآن به صورت [مصحف ] پس از رحلت صورت گـرفته است . اینک نگاهى مى اندازیم به دلایل مخالفان این عقیده . این گروه نیز به مجموعه اى از شواهد عقلى و نقلى استناد نموده اند که در اینجا به ذکر آنها و پاسخ اجمالى پیرامون هر یک مى پردازیم :
۱ ـ تـعـارض روایـات جـمـع آورى قـرآن پـس از رحـلت ـ کـه عـمـومـاً از طـریـق اهـل سـنـّت نـقـل گـردیـده انـد ـ بـا یـکـدیـگـر. آیـه الله خـوئى [ره ]در البـیـان پـس از نـقـل ۲۲ روایـت کـه اهـمّ روایـات جـمـع آورى قـرآن مـى بـاشـنـد، در بـیـانـى مـفـصـّل بـه نـقد این روایات پرداخته اند و با روشن ساختن موارد اختلافى که میان این روایات وجـود دارد، هـمـه آنـهـا را از آن جـهـت کـه بـا هـم مـتـعـارضـنـد، از درجـه اعـتـبـار سـاقـط نـمـوده اند. http://www.tooba-ir.org/_Book/note.gif
پـاسـخ : ایـن کـه در مـیـان ایـن روایـات ، آشـفـتـگـى هـایـى وجـود دارد، قابل انکار نیست . علامه محمدجواد بلاغى با این که خود به برخى از این آشفتگى ها در روایات اشـاره مـى نـمـاید، http://www.tooba-ir.org/_Book/note.gifدر عین حال از طرفداران سرسخت جمع آورى قرآن پس از رحلت است .
عـلامـه طـباطبایى نیز پس از ذکر گروهى از همین روایات ، در یک جمع بندى چنین اظهار نظر مى کند:
آنـچـه کـه از حـریـّت در عقیده و آزاد اندیشى در مورد این روایات به دست مى آید، این است که ، روایـات گـرچـه خـبـرهـاى واحد و غیرمتواترند، اما این اخبار همراه با قراین قطعى مى باشند… . http://www.tooba-ir.org/_Book/note.gif
واقـعـیـّت آن اسـت کـه مـى تـوان اضـطـراب و آشفتگى موجود میان بسیارى از این روایات را به راحتى حل نموده و آنها را با هم جمع کرد. http://www.tooba-ir.org/_Book/note.gif
رحـلت مـى نـمـایـنـد. بـه عـنـوان مـثـال شـعـبـى گـفـتـه است : شش تن از انصار، قرآن را در عهد رسـول خـدا[ص ]جـمـع نـمـودنـد کـه عـبـارتـنـد از: ابـىّ بـن کـعـب ، زیـد بـن ثـابـت ، مـعـاذ بـن جبل ، ابوالدّرداء، سعد بن عبید و ابو زید.
انـس بـن مـالک نـیـز در پـاسـخ بـه قـتـاده کـه از جـامـعـان قـرآن در زمـان پـیـامـبـر[ص ]سـؤ ال نـمـوده اسـت ، مـى گـویـد: آنـان چـهـار تـن و هـمـگـى از انصار بودند. ابىّ بن کعب ، معاذ بن جبل ، زید بن ثابت و ابو زید. http://www.tooba-ir.org/_Book/note.gif
پـاسـخ : روایـاتى از این دست ، تنها دلالت بر نگارش آیات و سوره ها دارند. امّا این که آنان تـدویـن [مصحف ] هم نموده و سوره هاى قرآن را به ترتیب کنونى تنظیم کرده باشند، از این روایات برنمى آید.
۳ ـ مـعـروف تـریـن وصـیـّت پـیـامـبـر در احـادیـث مـتـواتـر ثقلین که فرمود: [إِنّى تارِکٌ فیکُمُ الثِّقـْلَیـْنِ، کـِتـابَ اللّهِ وَ عِتْرَتى …] دلیل بر جمع آورى قرآن در همان زمان است و گرنه به اوراق پراکنده صحف مى گویند، نه کتاب . http://www.tooba-ir.org/_Book/note.gif
بـرخـى در مـوارد دیـگـر نیز از تعبیر [کتاب ] چنین برداشتى نموده اند. وقتى در هنگام رحلت پـیـامـبر فرمود قلم و دواتى بیاورید که چیزى بنویسم تا پس از من گمراه نشوید، عمر در آن جـا گـفـت : حـسـبـنـا کتاب الله . ناگزیر کتاب خدا در آن موقع مجموع و محفوظ و معلوم بوده است . http://www.tooba-ir.org/_Book/note.gif
پاسخ : گرچه [کتاب ] به یک مجموعه منظّم اطلاق مى شود، اما قطعاً چنین چیزى در مواردى که از قرآن ، تعبیر به [کتاب ] گشته است صادق نیست . زیرا مواردى از آیات مکى وجود دارد که در آنـهـا از قـرآن تـعبیر به [کتاب ] شده در حالى که سوره ها و آیه هاى فراوانى پس از آن نـازل شـده انـد و طبعاً کتاب به معناى مجموعه کامل نمى توانسته است مفهومى داشته باشد؛ به عـنـوان مـثـال بـنـگـریـد بـه آیـه اول از سـوره هـاى [حـجـر] و [نمل ].
۴ ـ بـه حـکم عقل ، قرآن باید قبل از رحلت ، جمع آورى شده باشد. چگونه مى توان باور داشت کـه پـیـامـبـر با آن همت سترگ در آموزش و نگارش قرآن ، در گردآورى آن بى تفاوت پاسخ : پـیـامـبـر[ص ]نـهـایـت اهـتـمـام و عـنـایـت را نـسـبـت بـه تـدویـن و نـگـارش قـرآن داشـتـه اسـت . اصـل کـتـابـت قـرآن از مـسـلّمـات است . تنظیم آیات در هر سوره نیز با نظارت آن حضرت انجام گـرفـتـه اسـت . امـّا سـومـیـن مـرحـله [تـنـظـیـم سـوره هـاى قـرآن ] کـه در مـقـایـسـه بـا اصـل کـتابت و تنظیم آیات از اهمیت بسیار ناچیزى برخوردار بوده است ، به دلایلى که پیش از ایـن گـذشـت پـس از رحـلت صـورت گـرفـته و هیچ منافاتى با عظمت و اهمیّت قرآن در نزد آن حضرت نداشته است .
۵ ـ احادیثى وجود دارد که نشان مى دهد صحابه قرآن را بر پیامبر عرضه نموده و قراءت کرده اند.
۶ ـ روایـاتـى در دسـت اسـت کـه حـکـایـت از اهـتـمـام صـحـابـه بـه خـتـم قـرآن در زمـان رسول خدا مى کند.
۷ ـ بـراسـاس مـدارک تـاریـخـى ، قـبـل از رحـلت پـیـامـبـر[ص ]مـصـاحـفـى بـه صـورت کـامـل یـا نـاقـص ‍ وجـود داشـتـه اسـت . بـه عـنـوان مـثـال از پـیـامـبـر نقل گردیده است :
[مَنْ قَرَاءَ الْقُرْآنَ فِى الْمُصْحَفِ، کانَ لَهُ اءَلْفا حَسَنَهٍ وَ مَنْ قَرَاءَهُ فِى غَیْرِ الْمُصْحَفِـ فَاءَظُنُّهُ قالَ ـ کَاءَلْفِ حَسَنَهٍ] هـر کـه قـرآن را از روى مـصـحـف ، بـخواند، دو هزار حسنه و هر کس از حفظ بخواند ـ به گمانم فرمود ـ هزار حسنه دارد.
و یا این که از عایشه نقل شده است : [النظّر فى المصحف عباده ]. http://www.tooba-ir.org/_Book/note.gif
پـاسـخ : عـرضـه نـمـودن قـرآن بـر پـیـامـبـر و یـا خـتـم قـرآن هـیـچ یـک ، دلیل بر جمع قرآن به صورت [مصحف ] نیستند. اما تعبیر به [مصحف ] در برخى از روایات که تشویق به خواندن از روى آن شده است ، نیز [مصحف ] به معناى مصطلح را ثابت نمى کند. در ایـن روایـات تـاءکـیـد بـر خـوانـدن قـرآن از روى نـوشـتـه اسـت در مـقـابـل خـوانـدن از حفظ. در روایات ثواب قراءت قرآن از روى مصحف ، به همگان توصیه شده اسـت کـه قـرآن را از روى مـصـحـف بـخـوانـنـد. درحـالى کـه اگـر فـرض کـنـیـم قـبـل از رحـلت تـعـدادى انـدک از صـحـابـه بـراى خـود بـنـابـرایـن مـراد از [مـصـحـف ] بـه احـتـمـال قـوى نـوشـتـه هـاى قـرآنـى بـوده اسـت ، نـه یـک مـجـمـوعـه مـدوّن . بـه یـک احـتـمـال دیـگـر مـى تـوان وجـود مـجـمـوعـه هـایـى از قـرآن را کـه از تـعـدادى سـوره هـا تشکیل شده بوده نیز از آن جهت که سوره هایى در آنها گردآورى شده [مصحف ] نامید.
۸ ـ در روایاتى از پیامبر چنین نقل گردیده است :
[اُعـْطـیـتُ مـَکـانَ التَّوْراهِ، السَّبـْعَ الطُّوَلَ وَ اُعـْطـیـتُ مـَکـانَ الزَّبـُورِ، الْمِئینَ وَ اُعْطیتُمَکانَ الاِْنْجیلِ، الْمَثانِیَ وَ فُضِّلْتُ بِالْمُفـَصَّلِ].
این دسته بندى از سوره هاى قرآن که در زمان پیامبر وجود داشته ، دقیقاً با نظم کنونى سوره ها، مطابقت دارد. بنابراین تنظیم سوره ها، قبل از رحلت بوده است .
پـاسـخ : آرى ، ایـن نـام هـا بـراى گـروه هـایـى از سـوره هـا، قبل از رحلت وجود داشته و در احادیث بسیارى به چشم مى خورد. http://www.tooba-ir.org/_Book/note.gifاما از این روایات ، ترتیب کل سوره هاى قرآن در زمان پیامبر[ص ]استفاده نمى شود. بلکه فقط از این روایات یک نـحـوه دسـتـه بـنـدى سـوره هـاى بـزرگ و کوچک ثابت مى گردد؛ به گونه اى که بعضى از سوره ها از بعضى دیگر تفکیک شده بودند؛ مثلاً سوره هاى [طواسین ] یا [حوامیم ] یا [الر] در مـجـمـوعـه هـاى مـشـخـص قـرار داشـتـه انـد. بـهـتـریـن شـاهـد بـر عـدم تـنـظـیـم کـل سـوره هـا، مـصـحـف حـضـرت عـلى [ع ]اسـت کـه بـراسـاس [سـبـع طُوَل ]، [مئون ] و… مرتب نشده بود.
۹ ـ حـاکـم در کـتـاب مستدرک از زید بن ثابت نقل کرده است : [کُنّا عِنْدَ رَسُولِ اللّهِ[ص ] نُؤَلِّفُ الْقُرآنَ مِنَ الرِّقاعِ] http://www.tooba-ir.org/_Book/note.gif
گـفـته اند، زید بن ثابت که کاتب وحى بوده مساءله تاءلیف و جمع آورى قرآن را به صورت مصحف ، در حضور پیامبر اعلام کرده است .
پـاسـخ : در روایات فراوان از جمله روایت مشهورى که خود زید مساءله پیشنهاد جمع آورى قرآن را از سوى خلیفه اول نقل کرد، عدم جمع قرآن به صورت [مصحف ] بارها مطرح گردیده است . بـنـابـرایـن مـنـظـور از تـاءلیـف در ایـن جـا، ثـبـت آیـاتـى کـه بـه تـدریـج نـازل مـى شـده انـد شـایـد مـراد از تـاءلیـف ، الحـاق بـعضى از سوره ها به سوره هاى مشابه یـکـدیـگـر، مانندسوره هاى [طُوَل ] یا [مئون ] و… باشد و گرنه تاءلیف به معناى جمع در [مصحف ] منحصراً پس از رحلت صورت گرفته است . http://www.tooba-ir.org/_Book/note.gif
اکـنـون پـس از بـررسـى ادله مـوافقان جمع آورى قرآن پس از رحلت پیامبراکرم [ص ]ونقد ادله مـخـالفـان آن نـظـر، بـایـد دیـد کـه چـه عـوامـلى مـوجـب شـد تـا خـلیـفـه اول به فکر جمع آورى قرآن در یک مصحف بیفتد. بدون تردید واقعه جنگ یمامه از اصلى ترین این عوامل بوده که به شرح آن مى پردازیم :
جنگ یمامه و پیامدهاى آن
پس از یک سال و اندى که از رحلت گذشته بود، جنگ یمامه در گرفت و در این جنگ هفتاد نفر از قرّاء کشته شدند. خلیفه اول از ترس این که ممکن است جنگ دیگرى براى مسلمانان پیشامد کند و بـقـیـّه قـرّاء کـشـتـه شوند و در اثر از بین رفتن حَمَله قرآن ، خود قرآن از بین برود به فکر افتاد که سور و آیات قرآنى را در یک مصحف جمع آورى کند. http://www.tooba-ir.org/_Book/note.gif
حـادثـه [یـمـامـه ] یـکـى از مـهـم ترین حوادث و فتنه هایى بود که در خلافت ابوبکر اتفاق افتاد. مسیلمه کذّاب که در سال نهم هجرت با گروهى از مردم یمامه خدمت پیامبر رسیده بود، در بازگشت از این سفر، مرتد شد و در نامه اى ادعاى پیامبرى نمود. پیامبر او را مسیلمه کذّاب لقب داد. در مـاه ربـیـع الاول سـال دوازدهـم هـجـرت کـه آغـاز دومـیـن سـال خـلافـت ابـوبـکـر بـود، وى سـپـاهـى را بـه فـرماندهى خالد بن ولید به جنگ با مسیلمه فـرسـتـاد. سـپـاهـیـان خـالد کـه ۴۵۰۰ تـن بـودنـد در جـنـگـى سـخـت نـابـرابـر بـا چـهـل هزار جنگجوى طرفدار مسیلمه به نبرد پرداختند. سرانجام مسیلمه کشته شد و پیروزى به دست آمد. اما این پیروزى گران تمام شد، کشته هاى مسلمانان را تا ۱۷۰۰ نفر گزارش کرده اند کـه در مـیـان آنـهـا ۷۰۰ یـا ۴۵۰ و یا به کمترین رقم هفتاد تن از صحابه و حاملان قرآن بوده اند. http://www.tooba-ir.org/_Book/note.gif
پـس از ایـن حـادثـه ، عـمـر کـه نـگـران از وقـوع حـوادثـى مـشـابـه بـود، بـه خـلیـفـه اول پیشنهاد جمع آورى قرآن را نمود. ابوبکر با پذیرش این پیشنهاد، زید بن ثابت را ماءمور اجـراى یـکى از مشهورترین روایاتى که شرح این ماجرا را بازگو نموده است ، روایتى از خود زیـد بـن ثـابـت اسـت کـه بـخـارى آن را در صـحـیـح خـود نـقـل کـرده و در تمام کتب مربوط به علوم قرآنى به آن استناد شده است اینک شرح داستان را از زبان زید بن ثابت مى شنویم :
پـس از جـنـگ یـمـامه ، ابوبکر مرا احضار نمود. وقتى بر ابوبکر وارد شدم ، عمر نزد او بود. ابـوبـکـر خـطـاب بـه مـن گـفـت : عـمر نزد من آمده و گفته است : در جنگ یمامه قاریان و حافظان بـسـیارى کشته شده اند و بیم آن مى رود که در اثر جنگ هاى دیگر، قرّاء دیگرى کشته شوند و بخش مهمّى از قرآن از بین برود. مصلحت آن است که دستور دهى قرآن جمع آورى گردد. به عمر گـفتم : چگونه مى خواهى کارى را که رسول خدا[ص ]انجام نداده است انجام دهى ؟ او پاسخ داد: به خدا سوگند این کار نیکى است . از آن موقع پیوسته او به من [ابوبکر] مراجعه نمود تا آن که خداوند در این امر، شرح صدرى به من عنایت نمود و در این جهت با عمر هم نظر گردیدم .
زید مى گوید: پس از نقل ایـن جـریـان ، ابـوبـکـر بـه مـن گـفـت : تـو مـردى جـوان ، عـاقـل و مـورد اعـتماد مى باشى و تو بودى که وحى را براى پیامبر مى نوشتى ، پس به جمع آورى قـرآن اقـدام نـما. زید سپس اضافه مى کند که به خدا قسم اگر مرا ماءمور مى کردند که کـوهـى را از جـایـى بـردارم ، سـنـگـین تر از چنین ماءموریتى نبود. به آنها گفتم : چگونه شما کارى را انجام مى دهید که شخص پیامبر[ص ]انجام نداده است ؟ ابوبکر در پاسخ گفت : به خدا قسم خیر در همین است . و پیوسته به من اصرار نمود تا آن که خداوند همان شرح صدرى را که بـه ابـوبـکر و عمر عنایت کرده بود، به من نیز عنایت فرمود. پس به تتبّع و تفحّص از قرآن اقدام نمودم و قرآن را از نوشته هایى که بر روى شاخه هاى خرما و سنگ هاى ظریف بود و آنچه که در سینه مردم جاى داشت جمع آورى کردم … . http://www.tooba-ir.org/_Book/note.gif
کیفیّت جمع قرآن توسط زید بن ثابت
بـنـابر این به دستور خلیفه اول ، جماعتى از قرّاى صحابه ، با تصدّى مستقیم زید بن ثابت ،سـوره هـا و آیـات قـرآن را از الواح و نـوشـتـه هـاى قرآنى که در خانه پیامبر اکرم [ص ]به نسخه هایى از آن را به اطراف و اکناف فرستادند. http://www.tooba-ir.org/_Book/note.gif
بـه نـقـل یـعـقـوبـى کـمـیـتـه اى مـرکـب از ۲۵ نـفـر از انـصـار تـحـت نـظـارت ابـوبـکـر تـشـکـیـل گـردید تا زید را در این امر یارى نمایند. به آنها گفته شد قرآن را بنویسید و بر سعید بن عاص که مردى فصیح است عرضه کنید. http://www.tooba-ir.org/_Book/note.gif
هـشـام بـن عـروه از پدرش نقل کرده که ابوبکر به عمر و زید دستور داد تا در مسجد بنشینند و تنها آیاتى را ثبت نمایند که مدّعىِ آن ، دو شاهد بر آن اقامه نماید. http://www.tooba-ir.org/_Book/note.gif
یـکـى از ایـرادهـایى که به جمع قرآن در زمان ابوبکر شده در همین مورد است که روایت فوق و روایـاتـى نـظـیـر آن نـشـان مـى دهـنـد آنـهـا آیـات قـرآن را ـ کـه بـایـد بـه دلیـل قـطـعـى و مـتـواتـر ثابت گردند ـ با این شیوه ابتدایى و ساده ، جمع مى نمودند و تنها بـراى ثـبـت آیـه یـا حـتـى سـوره اى اگـر کـسـى دو شـاهـد مـى آورد، مـقـبـول مـى افـتـاد؛ درحـالى کـه نـصّ قـرآنـى بـایـد بـه تواتر ثابت گردد، نه با دو شاهد عـادل . ایـرادکـنـنـدگـان گـفـتـه اند اساساً چنین شیوه اى در جمع آورى قرآن کریم مستلزم وقوع تـحـریـف در کـتـاب خدا خواهد بود. زیرا تضمین هاى لازم در آن به کار نرفته و دقت لازم در آن صورت نگرفته ، در نتیجه چنین جمع آورى هایى معمولاً اطمینان آور نیستند. http://www.tooba-ir.org/_Book/note.gif
لیکن همه مى دانیم که حافظان قرآن کریم بسیار بودند و خود زید از جمله حافظان قرآن بوده اسـت و جـمـع آورى قـرآن بـه تـعـبـیـر عـلاّمـه بـلاغى تحت نظارت هزاران نفر از حافظان قرآن صورت گرفت . بنابراین باید دید مراد از دو شاهد در چنین روایتى چیست ؟
ابـن حـجـر گـفـته است : گویا منظور از اقامه دو شاهد آن است که آن دو شهادت دهند که مکتوب و نـوشـتـه قـرآنى در حضور پیامبر نوشته شده بوده و یا آن که شهادت دهند، نوشته از وجوهى بوده است که قرآن به آن وجوه نازل گشته است .
ابو شامه مى گوید:
مـقـصود آنان از آوردن دو شاهد این بوده که فقط عین آنچه را که در حضور پیامبر نوشته با آن که حافظ قرآن بود ـ در مورد آیه آخر سوره براءت گفت : آن را فقط نزد ابوخزیمه انصارى یـافـتـم . منظور زید یافتن این آیه به صورت نوشته و مکتوب بوده است و گرنه خود زید و بسیارى از صحابه آن را حفظ بوده اند. http://www.tooba-ir.org/_Book/note.gif
ابـن شـهـاب از خـارجـه کـه فـرزنـد زیـد بـن ثـابـت اسـت بـه نـقـل از پـدرش ، شـبـیـه جـریـان آیـه آخـر سـوره بـراءت را در مـورد آیـه اى از سـوره احـزاب نقل کرده است . براساس این روایت زید مى گوید:
وقـتـى مـصـحـف را استنساخ مى نمودیم آیه اى از سوره احزاب را که خود، قراءت آن رااز پیامبر شـنـیده بودم ، نزد احدى جز خزیمه انصارى نیافتم ، آیه چنین بود: من المؤ منین رجالٌ صدقوا ما عاهدوا الله علیه … و چون شهادت خزیمه را پیامبر برابر با دو شهادت قرار داده بود، آیه را به سوره اش ملحق نمودیم . http://www.tooba-ir.org/_Book/note.gif
از ایـن نـقـل ، دو مـطـلب بـه خـوبـى اسـتـفـاده مـى گـردد: اول آن کـه آیـه بـه صـورت مـکـتوب ونوشته فقط نزد خزیمه بوده است . چون زید خودش مى گـویـد ایـن آیـه را از پـیـامـبـر هنگامى که قراءت مى فرمود، شنیده بودم و از این جا روشن مى گـردد مـنظور از شهادت دو عادل ، شهادت بر کتابت نزد پیامبر بوده است ؛ و گرنه با توجه بـه حـفـظ آیـه تـوسط دیگران ، نیازى به آن نبوده است . این امر برخلاف تصور معترضان ، نهایت دقت گروه جمع کننده را مى رساند.
دوم آن که منظور از دو شاهد عادل ، دو شاهد غیر از فرد مدّعى نبوده ، بلکه یک نفر خود مدعى آیه یا سوره بوده که شهادت مى داده و نفر دوم نیز ادّعاى او را تصدیق مى نموده است و به همین جهت در جـریـان ادّعـاى خـزیـمـه چـون پـیـامـبـر، شـهـادت او را بـرابـر بـا دو شـاهـد قرار داده بود، قول او پذیرفته شد.

http://www.tooba-ir.org/_Book/minusCold.gif      خلیفه سوم و توحید مصاحف

الف ـ انگیزه یکى کردن مصاحف
دانـسـتـیـم کـه پـس از رحلت پیامبر اکرم [ص ]، جمع آورى قرآن به صورت رسمى به دستور قرآن آشناتر بود، مصحفى را تدوین نمود. بزرگانى از صحابه نیز به جمع [مصحف ] همت گـمـاردنـد و آنـان کـه از مـوقـعـیـت مـمـتازى برخوردار بودند، مصاحفشان به سرعت مورد توجه مـسـلمـانـان قرار گرفت . بدین ترتیب ، مردم هر منطقه ، مصحفى را که یکى از صحابه سامان داده بـود، قـراءت مـى کـردنـد. گـسـتـرش فـتـوحات اسلامى در دهه دوم و سوم هجرى و گرایش روزافزون به اسلام و علاقه زایدالوصفى که نسبت به کتاب دینشان [قرآن ] داشتند، سبب شد تا آنها که سواد کتابت و نگارش داشتند، به اندازه توان و امکانات خویش ، به کتابت قرآن همت کـرده از مـصـحـف هـاى مـعـروف و مـوجـود در هـر مـنـطـقه ، استنساخ نمایند. گرچه مردم شهرهایى مـثـل کـوفـه ، شـام و بصره به ترتیب از مصاحف عبدالله بن مسعود و ابىّ بن کعب و ابوموسى اشـعـرى پـیـروى مـى نمودند، اما در همین شهرها نیز در اثر مرور زمان و نیاز به حفظ و قراءت قرآن ، مصاحف فراوانى استنساخ گردید.
خط و کتابت در مراحل اولیه خود و بسیار ابتدایى و ناقص بود به گونه اى که خواندن قرآن از روى [مصحف ] بدون اعتماد به حافظه امرى غیر ممکن مى نمود؛ زیرا خط از هرگونه نقطه ، اعراب و علایم مشخّصه ، خالى بود. آنچه در زمان ابوبکر انجام شد، گرچه گامى مهمّ در راه حـفـظ و صـیـانـت از قـرآن بـه شـمار مى آمد، اما ظهور و بروز اختلاف قراءت ها در میان مسلمانان اجـتـنـاب نـاپذیر بود و هر چه زمان بیشتر سپرى مى گردید، دامنه اختلافات نیز گسترده تر مى شد.
در منابع تاریخى مواردى متعدد از وقوع اختلاف میان مسلمانان در قراءت قرآن ، گزارش ‍ شده و گفته اند که این اختلافات سبب گردید تا براى حلّ آن ، بعضى به چاره جویى بپردازند.
بـخـارى در صـحـیـح خـود از انس بن مالک روایتى نقل کرده است که مورد استناد و توجه تاریخ قرآن نویسان قرار گرفته است .
انس مى گوید: حُذَیفه http://www.tooba-ir.org/_Book/note.gifکه در جنگ ارمینیه [ارمنستان ] و آذربایجان به همراه سپاهیان شـامـى و عراقى وحشت افتاد. وقتى نزد عثمان برگشت به او چنین گفت : اى خلیفه ! امت اسلام را قبل از آن که در کتاب دینى خود مانند یهود و نصارا اختلاف نمایند، دریاب … . http://www.tooba-ir.org/_Book/note.gif
براساس نقلى دیگر، حُذَیفه در بازگشت از جنگ ، سعید بن عاص را در آذربایجان دید و به او گفت : در این جنگ متوجه شدم که اگر مردم به حال خود رها شوند، در قرآن اختلاف خواهند نمود و در نتیجه به قرآن هرگز عمل نخواهند کرد. سعید پرسید: چطور؟ وى پاسخ داد: مردم [حمص ] را دیـدم کـه ادعا مى کردند چون قراءت را از مقداد گرفته اند، قراءت آنها از بقیه بهتر است . دمشقیان هم قراءت خود را برتر مى دانستند. کوفیان نیز همین ادعا را داشتند و مى گفتند: ما قرآن را از [ابن مسعود] آموخته ایم . بصریان مى گفتند: ما از ابوموسى فراگرفته ایم و مصحف او را لبـاب القلوب مى نامیدند. وقتى حذیفه و سعید بن عاص به کوفه رسیدند، حذیفه مردم را آگـاه کـرد. صـحـابـه پـیـامـبـر[ص ]در کـوفـه و بـسیارى از تابعان با او موافقت نمودند. اما پیروان ابن مسعود که در کوفه به قراءت او قرآن مى خواندند به مخالفت برخاستند. حذیفه ، غـضـبـنـاک بـه مـدیـنـه نـزد عـثـمـان آمد و آنچه را دیده بود به او خبر داد و با جملاتى تند و پرحرارت عثمان را به چاره یابى فراخواند. http://www.tooba-ir.org/_Book/note.gif
دامـنـه اخـتـلافـات بـه آن جـا رسـیـده بـود کـه حتى در مرکز خلافت یعنى مدینه ، معلّمان قرآن ، شاگردان خود را به صورت هاى مختلف ، تعلیم قرآن مى دادند:
انـس بـن مـالک گوید: در دوره خلافت عثمان مردم چنان گرفتار اختلاف در قراءت گردیدند که شـاگـردان و مـعـلمـان بـه نـزاع بـا یـکـدیگر برخاستند. [درگیرى شاگردان با شاگردان و مـعـلمـان بـا یـکـدیگر]. گزارش این وقایع به عثمان رسید و او خطاب به مردم گفت : شما مردم مدینه که نزدیک من هستید یکدیگر را تکذیب و قراءت دیگرى را تخطئه مى کنید، پس آنان که از ما دورند بیش از شما گرفتار تکذیب یکدیگر و اشتباهند. اى پیروان پیامبر[ص ]! گرد هم آیید و مـصحفى [امام ] را براى مردم این چنین بود که زمینه هاى اقدام عثمان براى یکى کردن [توحید] مصاحف به وجود آمد.
ب ـ تشیکل گروه توحید مصاحف
پـیـشـنهاد مبتکرانه یکى کردن قراءات مصاحف ، از سوى حذیفه بود. بنا به نقلى که گذشت او حتى قبل از آمدن به مدینه ، نیّت خویش را در کوفه با صحابه پیامبر در میان گذاشته بود و هـمـگـى جـز [ابن مسعود] آن را تاءیید نموده بودند. عثمان نیز بر ضرورت چنین اقدامى ، واقف گـشـتـه بـود. امـا این کار براى او سهل و آسان نبود؛ زیرا لازمه آن جمع آورى تمام مصحف ها از جمله مصاحف بزرگان صحابه بود. از این رو عثمان ، صحابه را به مشورت فراخواند و آنان همگى بر ضرورت چنین کارى ـ با همه دشوارى هاى آن ـ نظر مثبت دادند.
پـس از آن کـه عثمان تصمیم نهایى را گرفت ، اولین اقدام او این بود که نماینده اى به سوى [حـفـصـه ] [دخـتـر عـمـر و هـمـسـر پـیـامـبـر] فرستاد و به او پیغام داد تا مصحف رسمى خلیفه اول را کـه در خـانه اش بود براى استنساخ مصاحف به امانت در اختیار او گذارد و اطمینان داد که پس از انجام کار [مصحف ] را به وى بازخواهد گرداند. http://www.tooba-ir.org/_Book/note.gif
عـثـمـان کـمـیـتـه اى مرکب از چهار نفر تشکیل داد که عبارت بودند از: زید بن ثابت ، عبدالله بن زبـیـر، سـعـیـد بـن عاص و عبدالرحمن بن حارث ، و به آنان دستور داد که چون قرآن به زبان قـریـش نـازل شده است ، اگر با زید بن ثابت [غیر قرشى ] اختلاف پیدا نمودند قرآن را به زبان قریش بنویسند. http://www.tooba-ir.org/_Book/note.gif
از برخى منابع دیگر به دست مى آید که این چهار نفر، هسته اولیه کمیته یکى کردن قراءت ها و توحید مصاحف بودند، سپس چند تن دیگر به آنان پیوستند.
مـحـمـد بـن سـیرین تاءیید مى کند که عثمان دوازده نفر از قریش و انصار را براى این کارگرد آورد و آنـهـا مـصـاحـف مـتـعـددى نوشتند. اسامى دوازده نفر را دقیقاً به دست نداده اند. اما بررسى روایات این اسامى را اولیه ]، ابىّ بن کعب ، مالک بن ابى عامر، کثیر بن افلح ، انس بن مالک ، عبدالله بن عباس و عبدالله بن عمرو. http://www.tooba-ir.org/_Book/note.gif
ج ـ چگونگى و مراحل انجام کار
گروه توحید مصاحف در سال ۲۵ هجرى تشکیل گردید.
نخستین اقدامى که از سوى گروه و به دستور عثمان انجام گرفت ، جمع آورى تمام نوشته هاىِ قـرآنـى از اطـراف و اکـنـاف کـشـور پـهـناور اسلامى آن روز بود. عثمان از حفصه دختر عمر نیز درخـواسـت نـمود تا مصحف جمع شده در زمان ابوبکر را که پس از وى به خلیفه دوم و پس از او بـه دخـتـرش رسـیـده بـود و در خـانـه او نـگـهـدارى مـى شد، در اختیار گروه [توحید مصاحف ] بگذارد. حفصه حاضر نبود آن را به آسانى تحویل دهد و به همین جهت عثمان سوگند خورد به صورت امانت تحویل گرفته و پس از اتمام کار، آن را به وى برگرداند. از منابع برمى آید که این مصحف یکى از مصاحفى بوده که مورد استناد و مراجعه گروه توحید مصاحف قرار گرفته است .
در ایـن مـرحـله ، قرآن ها پس از جمع آورى و ارسال به مدینه به دستور خلیفه سوم سوزانده و یـا در آب جـوش انـداخته مى شدند http://www.tooba-ir.org/_Book/note.gifو به همین جهت عثمان را [حرّاق المصاحف ] نامیده انـد. بـسـیـارى او را گرچه در اصل اقدام [توحید مصاحف ] ستوده اند، ولى در زمینه سوزاندن قرآن ها شدیداً نکوهش نموده اند.
پـس از مـرحـله جـمـع آورى هـمـه قـرآن هـا و سـوزانـدن آنها و مرحله کتابت و نگارش قرآن با یک قـراءت ، قـدم بـعـدى ، مـقـابله نسخه هاى قرآن هاى نوشته شده بود؛ تا از یکپارچگى و وحدت قـراءت آنـهـا اطـمـیـنـان بـه عمل آید. http://www.tooba-ir.org/_Book/note.gifالبته مى دانیم که خط در مرحله ابتدایى خود بـود؛ حـروف مـعـجـمـه از غـیـر مـعجمه ، تشخیص داده نمى شدند؛ نوشتن [الف ] در وسط کلمه مـرسـوم نـبـود؛ کـلمات اعراب نداشتند و به همین جهت با این که گروه دقت خود را نمودند، اما در رسـیـدن بـه هـدفـى کـه داشتند چندان توفیق نیافتند، و بعدها، دوباره اختلاف میان قراءت هاى قرآن به وجود آمد.
ارسـال ایـن مـصـاحف که با هر کدام ، یک قارى نیز از سوى خلیفه اعزام مى گشت تا قرآن رابر مـردم قـراءت کـنـد، هـمـه مردم موظف شدند از آن پس تنها مطابق قراءت مصحف ارسالى ، قرآن را قراءت نمایند. http://www.tooba-ir.org/_Book/note.gif
د ـ تعداد مصاحف عثمانى
دکـتـر رامـیار در بررسى خود پس از نقل اقوال متعدد نتیجه مى گیرد که سه مرکز مهمّاسلامى و نظامى در عصر عثمان ، شام ، کوفه و بصره بود، این شهرها به اضافه دو شهر مکه و مدینه کـه از مـوقـعـیـت ویـژه اى بـرخوردار بودند، داراى مصاحف عثمانى بودند. همین مراکز بودند که بـعـدها قراءت هاى اصلى از آن جا سرچشمه گرفت . توزیع قراءت هاى دهگانه در شهرها نیز هـمـیـن مطلب را تاءیید مى کند: در مدینه : نافع و ابو جعفر؛ در مکه : ابن کثیر؛ در بصره : ابو عـمـرو بـن عـلاء و یـعـقـوب ؛ در شـام : ابـن عـامـر؛ در کـوفـه : عاصم ، حمزه ، کسائى و خلف . بـنـابـرایـن بـه این نتیجه مى رسیم که مصاحف فرستاده شده به اطراف پنج نسخه بوده است . http://www.tooba-ir.org/_Book/note.gif
از مجموع این اقوال به دست مى آید که مصاحف به نقاطى که داراى مرکزیت بوده اند، فرستاده شده است . عثمان با هر مصحف ، یک قارى اعزام نمود تا همه به قراءت او قرآن را بخوانند و در اخـتـلافـات بـه او رجـوع نـمـایند. مردم هر منطقه از قرآن و مصحف رسمى ، استنساخ مى کردند و مرجع نهایى در مصاحف استنساخ شده نیز، همان مصحف موجود در منطقه خودشان بود.
اگـر مـیـان مـصاحف ارسالى به نواحى مختلف ، اختلافى به وجود مى آمد، مرجع ، مصحف [امام ] بود که در مدینه مرکز خلافت قرار داشت . به مصاحف دیگر نیز [امام ] اطلاق شده است ؛ از آن رو که هر یک در منطقه خویش مرجع سایر مصاحف استنساخ شده بوده اند.
ه‍ ـ خصوصیات مصاحف عثمانى
۱ ـ مـصـاحـف عـثـمـانـى از نـظـر تـرتـیـب سـوره هـا بـه هـمـان شـکـل مـصـاحـف صـحـابـه تـنـظـیـم گـشـتـنـد؛ یـعـنـى دسته بندى کلى سوره ها نظیر سوره هاى طُوَل ، مئون ، مثانى و دادن دو سوره انفال و توبه بود: در مصحف عثمانى این دو سوره به عنوان یـک سـوره در کـنـار هـم قـرار داده شـد و بـه عـنـوان هـفـتـمـیـن سـوره و در دسـتـه سـبـع طُوَل قرار گرفت . این کار در هیچ یک از مصاحف گذشته ، سابقه نداشت . http://www.tooba-ir.org/_Book/note.gif
۲ ـ مـصـاحـف عـثـمانى داراى رسم الخط ابتدایى و از هرگونه نقطه ، اعراب و علایم مشخّصه ، خالى بوده است . همین امر، یکى از علت هاى اساسى بروز اختلاف قرائتها پس از توحید مصاحف بود.
و ـ نظر ائمه [ع ]در مورد جمع اول و توحید مصاحف
براى شیعیان و پیروان اهل بیت ، دانستن موضع پیشوایان دینى نسبت به آنچه در دهه دوم و سوم هجرى در زمینه جمع آورى قرآن از سوى دو خلیفه یعنى ابو بکر و عثمان رخ داده است ، مهم است . بـنـابراین آخرین سؤ ال در این فصل این است که بدانیم آیا موضع امامان معصوم [ع ]، موضعى مثبت بوده است یا منفى ؟
علامه طباطبایى [ره ]در این مورد مى نویسد:
عـلى [ع ]بـا ایـن کـه خـودش پـیـش از آن ، قـرآن مـجـیـد را بـه تـرتـیـب نـزول ، جـمـع آورى کـرده و بـه جـماعت نشان داده و مورد پذیرش واقع نشده بود و در هیچ یک از جـمـع اول و جـمـع دوم او را شـرکـت نـداده بـودنـد، بـا ایـن حـال هـیـچ گـونـه مـخالفت و مقاومتى از خود نشان نداد و مصحف دایر را پذیرفت و تا زنده بود حـتـى در زمـان خـلافـت خـود دم از خـلاف نـزد. هـمـچـنـیـن ائمـه و اهـل بـیـت کـه جـانشینان و فرزندان آن حضرتند هرگز در اعتبار قرآن مجید، حتى به خواص خود حـرفـى نزده اند. بلکه پیوسته در بیانات خود، استناد به آن جسته و شیعیان خود را امر کرده انـد کـه از قـراءت مردم پیروى کنند و به جراءت مى توان گفت که سکوت على [ع ]با این که مـصـحـف مـعـمـولى بـا مـصـحـف او در تـرتـیـب اخـتـلاف داشـت از ایـن جـهـت بـوده کـه در مـذاق اهـل بـیـت ، تفسیر قرآن به قرآن ، معتبر است و در این روش ترتیب سوره ها و آیات مکّى و مدنى نـسـبت به مقاصد عالیه قرآن تاءثیرى ندارد و در تفسیر هر آیه مجموع آیات قرآنى باید در نظر گرفته شود… http://www.tooba-ir.org/_Book/note.gif
در روایـتـى ، طلحه از على [ع ]مى خواهد که مصحفى را که قبلاً جمع آورى و به مردم عرضه مى ورزد. طلحه اصرار مى کند که اَلا تُظْهِرَهُ لِلنّاسِ؟ آیا آن مصحف را براى مردم آشکار نمى کنى ؟ حضرت پاسخ مى دهد: اى طلحه ، عمداً از پاسخ به تو امتناع نمودم . به من راجع به آنچه عمر و عـثـمـان نـوشـتـه انـد خبر بده ، آیا تمام آن قرآن است یا غیر قرآن نیز در آن وجود دارد؟ طلحه پـاسخ داد: خیر، همه اش قرآن است . حضرت فرمود: اگر آنچه را در آن است اخذ نمودید از آتش رهـایـى یـافـتـه و بـه بـهـشـت وارد گـشـتـه ایـد. زیـرا در ایـن قـرآن حـجـّت و دلیل ما، بیان حقّ ما و وجوب اطاعت ماست . http://www.tooba-ir.org/_Book/note.gif

آدرس کانال تلگرام سایت بیگ دیتا:

t.me/bigdata_channel

آدرس کانال سروش ما:
https://sapp.ir/bigdata_channel

جهت دیدن سرفصل های دوره های آموزشی بر روی اینجا کلیک کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *